دو حرف « نون » و « يا » بودند ، چنان كه انورى گفته :
بيت
ز غايت كرم اندر كلام نونى نيست * به اعتقاد تو ضد است نون مگر « يا » را
هركه در مديح همايونش بيتى گفت به بينى از زر ملآن تمتع گزيد و هركه به مثقب فكرت در منقبت ميمونش درى سفت حاصل دريا و كان صله ديد . شمشير كشورگيرش نهنگى است جانستان به برهان اينكه جايگاهش كف بحر نوال اوست و كفش بحرى است گوهرفشان به دليل اينكه مأواى پرند نهنگ همال اوست . گاه رزم به فرط حملات صفشكن شيريست ضارى در زريبهء اغنام و يا حيدرى كشندهء نفوس نواصب لئام .
تيغش اگر كج است كار ملك ازو راست است و اگر . . . . ( 1 ) است شخص دين ازو فربه است . اگر آبدار است آتشفشانست . اگر ماننده ابروى مقوس خوبانست بر صفت قامت خميده و . . . ( 1 ) اگر ديدهء وامق است در خونريزى لعل نوشخند عذراست در شكرخندى . اگر گردن خصم ازو سرخ است روى دولت از آن سرختر است . تا در كسوت نيام است قلوب اعدار [ ا ] سكون و آرامست . مادام كه عريانست بناى ثبات خصم را زلزله در اركان است . اگر مجنون نيست ديدهء خونبارش از چيست . اگرنه ليلى است گاه اشتهار لعل خندانش چراست . اگر عزرائيل است جبرئيل سان به قتل دشمنان از چه مژدهرسان دوستانست و اگر پيك رحمتست چرا قابض ارواح زمرهء مخالفانست . اگر موافق است گاه ضرب سر به مخالفت از چه فروآرد . اگر مخالفست طريق اهلاك خصم از چه سپارد . هر جا لطفى از او طرح آشتى در ميان ارواح و اجساد باليه مقرر است . آنجا كه قهرى از وى