عرض نمود كه يعنى خوشا آنكه روز به شب آورد در سايهء قرب پادشاه خطاپوش و بدا محرومى كه شب به روز رسانيد با شاهد حرمان حضور همايون همآغوش . پس اين سه شعر كه قصيده بدانها سمت اختنام مىيافت معروض واقفان پايهء سرير اعلى داشتم ، لمؤلفه
متى حف بالافلاك ارض تغبرت * لكم فوق اطباق السماء سرادق
و افئدة الاحباب ما شرق الذكاء * لشرق شموس الابتهاج شارق
اذا ما هماة السحب حل نطاقها * فخص بها الطهران و المتلاصق
[ 66 ر ]
مترجم به عز عرض اقدس رسانيد كه چون ارباب انشاد و ناظمان درر تقاصير نظم را از سنن مستحسنهء متقادمه آنست كه الفاظ اعجاز قصايد را كه در مناقب زاكيهء دولتياران به انشاد مىرسانند متضمن معانى دعاى ممدوحين سازند تا به ازدواج دعا و ثنا پردازند و آن را در عرف خاص مصطلحان علم شعر شريطه و شرطيهء قصيده خوانند به سبيل ترادف ، لاجرم ناظم به اقتفاى آيين منتشدان ايام ختم قصيدهء خود به دعاى دولت ابد دوام نموده مىگويد كه مادام كه بسيط غبراء محفوف به آسمانهاست مخيم سراپردهء همايون سلطنت ، شيد اللّه تعالى اطنابه باوتاد الخلود و الدوام ، بالاى اين هفت سراپردهء زنگارى فام باد و دلهاى مواليان دولت قاهره مشرق شموس مسرات بىتعداد ، و هرگاه ابرهاى گريهزاى شديد الهملان تشوير بخش سحاب مدرار چشم مهجوران حل نطاق ارميان نمايند ساحت سراى همايون خلافت و ساير محروسات شاهى كه به عز ملاصقت و مصاقبت آن مباهى توانند بود به ريزش آن مخصوص آيند و قدسيان اين دعا را آمين سرايند .