و خير قدوم خير ورّادنا فكم * بوجهكم ابيضت عيون روامق
و كم ترفت اجل اشتياقك ادمع * و كم دك بالجملود هجرا مفارق
گفت ناظم از وصف رزم همايون پرداخته [ 65 پ ] عنان ادهم فكرت به جانب تهنيت مقدم ميمنت آيت معطوف ساخته و در طى آن لواى عرض تطاول انتظار موكب همايون افراخته . عرض كردم كه ، لمؤلفه
اذا عاجلا ما زرت ترب فنائكم * لواعج شوقى نبت صبرى تحرق
و ان اسعف الرحمن سؤلى لوصله * ففى كل احوالى به القلب واثق
مترجم گفت غرض ناظم اين است كه نواير شوق را راه به خرمن صبر درون بودى . اگر به زودى ادراك زيارت خاك آستان اعلى نمىنمودى و اگر از وصل آن آستان داورم به مراد چنان رسانيد زود راهش جز اشادت اركان توكل به حضرت اقدسش نتواند بود . خواندم كه ، لمؤلفه
اذا رام شرحا من وصال فنائكم * فصدرى لآلام النوى متضايق
لاغر و شنفها و فى اذنه الاثر * فعبرة عينى لؤلؤ متباسق
به ترجمهاش رطب اللسان گرديد كه گشادگى جوى سينه از وصل آن آستان سبب تنگى ساحت آن است به ازدحام آلام حرمان ، و قطرات