چون سؤال و جواب بدينمخلص انجاميد تجلد اين بنده در اداى جواب بر وفق سؤال شمول مزيد عواطف خاقانى را نيكو سبب نمود و مرا به التزام خدمت آستان همايون كه با صفت اجازت عموم غموم درون استلزام در ميانه متحقق دارند اجازت فرمود . سبحان اللّه كجاست ذرهء ناچيز از خورشيد تابان ، و يا مور ضعيف از حشمت حضرت سليمان ، و يا قطرهاى از بحر پهناور ، و يا خزف سفعاء از بيكران بها گوهر .
شعر
اين الظلام من الضياء * اين العشاء من السحر
گوئى اين همه حصول امانى كه مادام الحيات چون شاهدان مستوره گوشهء ابروئى تسليت خاطر مأيوس و دل حسرت مأنوس را از وراى پردهء غيب يك ره ننمودى ، آثار شبزندهداريهاى دلمرده بود در ايام مفارقت موكب اقدسش [ 67 ر ] كه پيشتر ظهور نمود .
بالجمله از آنجا كه
« بَلِ الْإِنْسانُ عَلى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ »
اين بنده آيات شايستگى خدمت آستان همايون را در خود منتفى ديد ، يعنى چراغ نور بخش ادراك سعادت ابدى را به سر آستين شدت ضعف طالع منطفى ، به توسط صاحب بىبديل معتمد الدوله به ذيل اين درخواست تعلق جست كه اگر پادشاه روى زمين ، افنى اللّه تعالى اعاديه اجمعين ، اين سال را چون سنوات پيش بندهء خود را خلع عذار التزام خدمت ركاب همايون ، و اطلاق عنان ملازمت موكب ميمون فرمايد باشد كه به دواعى شمول اين همه عواطف خاطر خطير اقدس بيشتر از پيشتر در اكتساب علوم كوشد ، و شايد نفس را كه از حلل كمالات عاطل است و در كار جلوهگريش بدينواسطه خلل ، مشاطه سان بدان متحلى سازد . پادشاه بندهنواز اسعاف اين اقتراح مىفرمايد « 1 » ،
هامش
( 1 ) - يك كلمه ناخوانا .