كه همواره از بادهء بلاغت اين كلام و غرابت اين تركيب و انسجام غرايب ارتسام نشوان است ، و رخسار شاهد مضامين حيرتفزا را پيوسته از راه حيرت [ 58 پ ] به دو ديده تأنى و تأمل نگران . آهوى نظر تيزتك را سبزهزار الفاظ يازدهمين قريض ،
ريم و ناظره رعته * الريح فى فنن حضر
تا مرتع آمد چشم شوخ شاهد شوخچشم معنايش كه ، لمؤلفه
يكون غزالا ساجى الطرف اكحلا * و فى مرتع الالفاظ لا زال يرتع
دل غمزده را از غمزهء نهان چنان عيان برد كه اين شعر مناسب حال آمد ، لمؤلفه
نهب الصبر غمزة العينين * اين قلبى و صبر قلبى اين
در حديقهء آن قصيدهء به صنوف بدايع مشحون كه از غايت دلفريبى ترجيع و تسجاع عنادل و فواخت شاخسار الفاظ و عبارات كه عبارت از گلعذاران مضامين رنگين و معانى شيرين بوده باشد در كسوت كنايات و استعارات ، مصراع
روضة سجع طيرها موزون
ديدهء بيدار را نرجس شهلاء فرد دوازدهمين
ام نرجس فى روضة * خضراء باكرها المطر
كه مست خواب غايت بلاغت بود « و لسان حالى لدى رؤيتها قائل » ،
شعر
كان عيون النرجس الغض بينها * نشاوى كرى اعناقهن مؤامل