[ نزول اجلال باصفهان در سال بعد ]
ذكر نزول اجلال موكب فيروزى اتصال همايون شهريارى به دار السلطنهء اصفهان خلد بنيان حفت با من البارى بعد از انقضاى مدت يك عام كه روزگاران دراز و سنوات ديرباز را در مكتب تمادى ابجد خوان داشتى و در تصاريف آن زمان خاطر مستغيث در ساحت استغاثت از خاك آن استان همايون لواى مضمون اين گفته مىافراشتى ، لمؤلفه
يا للمغيث لملهوف يخاصمه * دهر و خلده بالهجر فى السقر
چون زمان انتظار كه اهلاك و افنا را نيكو سبب بود متمادى خواست شد خضر عنايت ازلى به سرمنزل نجات راهنما گرديد . شبى كه صفت آن را مضمون اين اشعار كه وقتى اتفاق افتاده زيبنده است ، لمؤلفه [ 53 پ ]
و ليلة من قدح زند امتدادها * اذكت نواير ظلم فى الترائب
و لا غرو لو آنست صبرا مفارقا * ذوائب مسود الذوائب كاعب
فليلتى المسودة المستيطلة * سوادا و طولا مثل تلك الذوائب
شدت مرض انتظار از ديگر شبان فزون نمود . چنان كه گفتى چهرهء عطب در آيينهء يقين مشاهد بود . لاجرم به اشادى بنيان ضراعت شروع پيوستم تا هنگام سحر كه مبشر تباشير صبح صادق به بشارت نزول