تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣

تذنيب ذكر پيشين و تتميم آن به اين به دستيارى كلك در رسلك عنبر آگين و پايمردى طبع بيقرين

هرگاه نه نايرهء اين خبر يعنى فسخ عزيمت همايونش را در آن سال زلال نويد نزول موكب ميمونش در سال بعد ملتزم اطفا آمدى خرمن اميد سكان اصفهان را درهم سوختى ، و اگرنه از كسوتخانهء مراحمش تشريف اين مژده پيرايهء برو دوش شاهد آمال گشتى دست خياط يأس جامهء عطب بر بالاى اهل آن ولا دوختى . خاصه اين وصاف حضرت همايون كه با آنكه در بازار مصر جهان پير زال‌آسا رشتهء هنر به كف اندر خود را در عداد خريداران يوسف تقرب خاك آستانش معدود مىداشتى و در مزرع [ 53 ر ] خاطر ناشاد تخم تمناى ، لمؤلفه
كاش يكره مىشدى ياور مرا بخت زبون * تا كه مىسودم به خاك آستان شاه فرق لاجرم گر بخت بداين دولتم روزى كند * سايم از عزت برين فيروزه‌گون خرگاه فرق
پيوسته مىكاشتى . يعنى به اشادت بناى عزت خود را دور از امل و يأس نمىپنداشتى ، احدى را مظنهء آن نرفتى كه وجودش را بر عدم مزيتى تواند بود ، تا به اين چه رسد كه در متوسد كامروائى از انبازى سكان آن آستان لحظه‌اى تواند غنود ، لمؤلفه
شتان شتان فيما بين حسبانى * و فى حسبانهم اذ ذاك ضدان