نسبت باعطاى آن كف گوهربار چيست ! به پايمردى دست عطاى ظل طليل داور بىهمتاى از صفحهء عالم نام حاتم طى شد ، و رشد صيت سخا و اشتهار بخشش و عطايش غى پس گفت اگر مزيد انتباهى از اين خطا در كار دارى از ملزوماتش آنست كه حروف ، لمؤلفه
جواد حكى جوده جود حاتم
در حساب آرى و طلب كلامى را كه با آن در عدد عقيب حساب حروف آن موافق آيد همت گمارى . چون چنين كرد ديد پانصد و سى و دو عدد است و با منطوق عبارتش ، « زهى بىانصافى ، يكره حيائى » موافق و متحد .
ظهور اين ماجرا را طبع از گفتهء بىانديشه مانند شاخ ناژ و از هبوب واصف لرزان آمد و در دم به زينهار اين وصف از زادهاى خود لاجى و گريزان ، لمؤلفه
قد اجهر بالقول لئن اصبح حى * فى عهد عطاء كفه حاتم طى
ويلاى فمن عطاء كف الخاقان * قد بدل رشد صيت جودى بالغى
اين وصف اگرچه اعاذت را كفالت داشت و خضر مضمونش گمگشتهء باديهء تزلزل و اضطراب ، طبع وحشت انتساب را به سرمنزل تثبت و قرار دلالت ، ولى همانا تزلزل و ضلالتش از حد تصور وهم افزون بود و از حيز تعقل عقل بيرون نمود كه تذكر قطعهء انورى ابيوردى مزيد اعاذت و دلالت را كمر بسته آمد .