تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
خوف گر ز جان شكارش گر زمان اگر زمانى غير متحرك نيست ساكن مقام اضطراب ؛ لمؤلفه
ز تيغ آتش افشان و ز گرز جان ستان او * زمين و آسمان را روز و شب بس مىرسد كيفر فلك را تا كمر در خاك شد از صدمهء اين تن * زمين را ز آسمان آمد ز خوف آن سپر بر سر
اديم درگاه همايونش سجده‌گاه جباه و مقبل شفاه ملوك دهور است و غبار دربار ميمونش كحل الجلاى ديدهء ماه و هور ؛ لمؤلفه
سلاطين دهر لاكتساب شرافة * بسدته العليا اناخوا ركائبا و فى كل يوم لاكتحال ترابه * لدى بابه البيضا حطت حقائبا
گاه كارزار اگر نه تيغ خونريز صاعقه كردارش را با خدنگ دلدوز برق آثار در احراق خرمن هستى اشرار اتفاق است از چيست كه به پايمردى موافقت هريك با يكديگر كشت حيات عصاة و طغاة به داس زوال محصود است و آبروى ايام عمرشان بر خاك انقضا مهراق ؛ و هرگاه به مخالفت فيما بين برقرار دارند از چيست كه به حكم ، لمؤلفه
يثنى سيفه القطاع كلا * من افراد العداة زمان ضرب و وحد سهمه الخطاف عينا * اوان الرمى فردى اهل حرب