تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
درر بارش از قطرات امطار بر چهرهء اديم زمين خوىافشان . اگر آفتاب تابان است از رشك چتر زرافشانش پيوسته زرد رخسار است و اگر هلال لاغر ميان از غيرت نعل توسنان گردون جولانش همواره نزار . اگر توسن شموس فلكست از دست رايض حكمش به پاىبند مجره قوايم بسته دارد ؛ و اگر حريف كينه‌جوى فتنه به سياست سايس عدل عالم آرايش در گوشهء چشم فتان بتان پاى شكسته . اگر حمل و جدى است در مرتع سبز آسمان به شبانى قضا كباب خوانش را در پرورش است ؛ و اگر دو پيكر از غيرت ماه پيكران بزم نشاطش پيوسته در آتش . اگر ثور است شيار مزرع فلك را پى غرس حبات كواكب كه حاصلش جز عايد مدلجون درگاه خواقين پناهش نيست پيوسته پيشه دارد ؛ و اگر اسد از عز همتاى شير لوايش همواره مكان درين فيروزه‌گون بيشه . اگر سنبله است از كشتزار عطيت و نوالش خوشه‌اى است كه خوشه‌چين مسكين فلك را به جهت معاش ايام حيات توشه‌ايست . اگر ميزان است در دست وزّان قضا سنجيدن قدر گرانش را با فلك اعلى هميشه در كار است ، و اگر عقرب جان بدخواهان دولت را پيوسته در مرصد ترقب گزند و آزار . [ 49 پ ] اگر قوس است شكار حيات ارباب خلافش را در زه و تاب است ؛ و اگر حوت در بحر اخضر فلك از دورى تابهء مطبخ نوالش به آتش حسرت كباب . اگر سرطان است مواليانش سرايند كه مخالفانش سبب ابتلاى بدان ترك راحت گفته باد ، و اگر دلو خصم بد آيينش به پاداش خصومت بدان به چاه فنا رفته از بيم تيغ آتشبارش زمين اگرچه ساكن است پيوسته بيتاب است و از