بيت
گويند ابر آب ز دريا برآورد * و آنگه به دست باد كند بر جهان نثار
اين خود فسانهاى است همين است و بيش نيست * كز خجلت كف تو عرق مىكند بحار
در حين تحرير اين قطعه طبع خاطى به تدارك آنگونه خطا تعريب آن را برين وجه اقدام نمود ، لمؤلفه
يقولون يستسقى من البحر هاطل * و ينثر من كف النسيم على الثرى
فلا تسمع اما ان سمعت فلا تخل * لما كان هذا قصة نفترى الورى
يبص من التّشوير وجه السحايب [ 50 پ ] * لتقطير مزن الكف حين تقطرا
رقاب گردنكشان روم و فرنگ در ربقهء اطاعتش و اقدام قلوب سران حبش و زنگ پوياى راه ارادتش ، هرگاه كلك خطا پيشه رقم زند كه طبع كريم اقدس چاكران آستان را ، لمؤلفه
كه هريك كيفر و دارا همالند
كيفر خدمت را راه خوقنت ماچين و خانيت ختن مسلم دارد ، طبع غيور و خاطر غير مسرور چين بر جبين اندازد كه در خطائى و حق دارند ، زيرا كه چاكران حضرتش خواقين و خوانين چين و ختن را به مشغلت خوقنت و خانيت به پاداش خدمت خويش گمارند ، مخالفينش را كه جز طريق مخالفت نهى كريمهء
« وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ »
نسپارند ، لمولفه