ذاتش از واجب كم و از خلق بيش * عرش پيش آستان او عريش
گشت زارش هركسى كاندر جهان * كشتزارش خرم آمد در جنان
ماه را كسب ضيا از روى اوست * روى حاجات خلايق سواى اوست
تير از كتّاب حرز رزمش است * زهره از خنياگران بزمش است
مهر از راى منيرش مستنير * حلقه در گوش از هلالش چرخ پير
آخته شمشير بهرام از نيام * زان كه گيرد از عدويش انتقام
مشترى افكنده از سر طيلسان * بهر مدحش تا كند طى لسان
هندوى كيوان به هفتم آسمان * بام قصرش راست از چوبكزنان
خديوى كه چاكران درگاهش را از خواجه تاشى قياصرهء روم و خواقين چين و اكاسرهء عجم و اقيال قوى اقبال عرب عار است و حبابان بحر جلالش را كه معبر از آن طبقات عاليهء هفت آسمان است از آستان رفيعش بلندى مستعار . لطف و قهرش مظهر جنت و دوزخ آفريدگار جهان . روى و رايش غيرت ده ماه منير و آتشافروز جان مهر تابان . اگر ابر نيسان است از غيرت ابر دستش با نالهء دل خراش رعد نىسان است و از شرم جود كف