[ رسالهء مؤلف در منقبت فتحعلى شاه ( انشاء محمد جعفر طرب ) ]
رسالهاى كه مؤلف عنفوان شباب بعد از توجه موكب همايون شهريار به اصفهان و مراجعت به دار الخلافهء طهران در منقبت زاكيهء اقدس و گزارش احوال خود به سياق وصاف نوشته تسجاع قمارى فرخنده نواى و تغريد عنادل خوشآواى گلشن فصاحت و چمن بلاغت كه معبر از آن حمد و ستايش و شكر و نيايش است سرو و سمن نعماى فايضه و آلاى سنيهء شاهد بزم خلاقيت ، مشهود انجمن وحدانيت ، مكون ارض و سماء مكور اظلام و اضواء ، محفلافروز سپهر از قناديل روشنان ، سخنآموز « خلق الانسان علمه البيان » ، برانگيزندهء سلطان عشق در كشور دلهاى خراب ، ضياءبخش ظلمتكدهء درون از فروغ انوار آن مهر جهانتاب ، نشأهدهندهء ارواح از بادهء محبت ، بازدارندهء نفس سركش از دواعى جموح و غوايت ، نمايندهء راه نجات ، جاعل نور و ظلمات را درخور است ، تعالى وجهه الباقى عن تطرق الزوال و ذاته الاقدس عن اتخاذ الامثال .
منانى كه از كسوتخانهء
« وَ رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ »
تشريف گرانبهاى وجود با آنچه مر او را از كمالات تابع نمود ، تمامت موجودات عالم غيب و شهادت را ارزانى فرمود و بىسابقهء عمل كه دليل محض رحمت و مجرد منت و خصوص فضل و مكرمت تواند بود ساحات ماهيت اعيان ثابته را به انوار رحمت امتنانى كه معبر از آن وجود منبسط است روشن