فى كل ما نظرت عينى رأتك به * ما كان اكثرك اللهم و اعجبا
يعنى ،
بيت
بر هركه بنگرم تو نمودار بودهاى * اى نانموده رخ ، تو چه بسيار بودهاى
هرچه هستى است جز او نيست . يعنى اوست به حقيقت هست و جز او نيست ، لمؤلفه
الا انما الموجود قيوم اول * على الحق و الباقى فوهم مخيل
عداه تعالى ما تراى با عين * ثوانى نقوش خالها طرف احول
جميلى كه در بيداى شوق انوار جمالش سالكان مرحلهء تحير افلاك نهگانه را قرين سرگردانى و توأم بيقرارى داشته ، لمؤلفه
عديم السكون ار ز شوقش نشد * فلك را سبب چيست اين اضطراب
و در زاويهء فروماندگى از غايت عدو راه طلبش مقيمان منزل كلوم ارضين سبعه را از پا فكنده سكون و قرار گماشته ، لمؤلفه
و لا تقل قطع تيه العشق قد سهلا * فكان للتيه اعلام البلا رملا
يعنى ،
بيت
مگو كه قطع بيابان عشق آسان است * كه كوههاى بلاريگ اين بيابان است
اصفرارگونهء زردگون خور كه عاشقى است ترك خور گفته