ميان يكران و رانافكنده يعنى پياده رو به راه آورده شب همه شب [ 38 ر ] مسافت مىبريد تا سحرگاهان به ايل اكراد زعفرانلو سكنهء گزين واسطهء مشهد و چناران كه رئيس ايشان ممش خان بود رسيد .
برحسب اتفاق يكى از گماشتگان ممش خان به مطالبهء وجه مالياتى طايفهء هزاره عاجلا از راه چناران مىرسيد . چون نظر به شاه مىافكند او را مىشناسد و شرايط تعظيم به عمل مىآورد و بر آن طايفه حقيقت حال را به تقديم آنگونه تكريم به درجهء شهود مىرساند و فورا به چناران مراجعت و خوانين آنجا را اخبار نموده مجتمعا به سرمنزل شاه مىكشاند .
جون نادر ميرزا آنها را با خود در مقام غمخوارى ديد متمنى گرديد كه جمعيتى به من داده تا به دعوا پردازم و ساحت مشهد را از وجود لشكر شاهى چون عرصهء خاطر خود از دغدغهء انديشهء آنها مصفى سازم . در ظاهر قبول ملتمس او نموده و در خفيه آدمى روانه داشتند و سرداران شاهى را از صورت حال اعلام نمودند . پس امان اللّه خان افشار با معادل دويست نفر به جهت آوردن او روانه گرديدند .
منقول است كه چون ديدهء او از دور به سواد جمعيت امان اللّه خان افتاد از خوانين چناران استفسار كرد كه اين جمعيت كيست ؟
گفتند از آن ماست كه به فرمودهء شاه به احضار آنها اشارت نمودهايم تا در ركاب شاهى شرايط دفاع معمول دارند . چون نزديك رسيدند بر وى متيقن گشت كه از افواج منصورهاند . خواست تا خود را به توسن خود رسانيده فرار اختيار نمايد . به هيأت اجتماع بر سر او ريخته از
جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 114
مساهمون: ايرج افشار
ص١١٤