تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع جعفرى ( فارسى ) — صفحة 112

مساهمون:

ص١١٢
مغرب گسترده بود جمعى از معارف و فوجى از رعاع الناس به شرف خدمتش تشرف جسته به زبان عجز معروض داشتند كه ما را پيش از اين سامان تحمل شدايد محاصره نيست . دستورى دهيد تا در دروازه را بر روى افواج منصور چون ابواب نصرت مفتوح سازيم . آن جناب در باب افتتاح دروب دروازجات تا روز ديگر استمهال فرمودند و به عزم زيارت متوجه حرم گرديدند . در خلال اداى مناسك زيارى غريو شليكى از بالاى گلدسته‌جاتى كه فوق منارهاى بالاى سر حرم و مسجد مبنى است استماع فرمودند . اهل شهر به گمان افتادند كه در باب گشودن دروازهء شهر از آن جناب دستورى رسيده . پس كربلائى رمضان يوزباشى نادر سلطان كه مستحفظ دروازهء خيابان سفلى بود در دروازه را گشوده و به توسط مسرعى اسحق خان تربتى را از فتح ابواب امانى مستحضر نمود . پس معظم اليه با جمعيت خود داخل شهر شدند . نادر ميرزا كه در چارباغ منزل داشت از حقيقت حال مستشعر گرديده به گمان اينكه اين جامهء منسوج تاروپود خديعت و مكيدت مجتهد الزمانى ميرزا مهدى مىباشد بلاتوقف سوار گشته از سمت قبرستان قتلگاه خود را به در صحن مقدس رسانيده چون [ 37 پ ] بسته يافت گفت تا نسقچيان به تبرزين شكسته داخل گشت و به احضار آن جناب كس روانه نموده در ميان دار السياده پاى چهل‌چراغ در حينى كه از حرم بيرون شده متوجه منزل بودند فرستاده نادر ميرزا به آن جناب رسيد ، ايشان را بيرون صحن به حضور رسانيد . پس از روى كمال غيظ و غضب شمشيرى حوالهء كتف آن جناب