كرد كه روز ديگر از اثر ضرب او رحل مسافرت به عالم قدس بستند و گفت كه ايشان را به چهارباغ تحويل نمايند و خود عازم آن محل گرديد .
چون بدانجا رسيد ديد كه تمام شهر نگين حلقهء هجوم افواج قاهره گرديده و رشتهء تدبير امر از كف عقل بيرون رفته بالضروره بر اسبى كه به خاصهء خود اختصاص داشت و مبلغ هفتصد تومان پول خراسان در معرض ابتياع درآورده يعنى بغايت هنرمند كه مضمون گفتهء حكيم اوحد الدّين انورى صفت احوال او را سزاست ،
بيت
جهاننوردى كامروزش ار برانگيزى * به عالميت رساند كه اندر آن فرد است
سوار گشته يكى از اعزهء فرزندان خود را كه به محمد ميرزا تسميت داشت رديف نموده از دروازهء علم دشت ارگ سه ساعتى شب بيرون شده يكران گريز را مهميز و توسن فرار را سبك عنان ساخت و هرآنچه به دستيارى ضرب مهميز ركض آن ديونژاد هيون پيكر هاموننورد بيشتر به تقديم مىرسانيد آثار قطع مسافت از وطات اقدام آن كمتر مشاهده مىنمود . چنان كه صبحگاهى كه توسن تيزگام مهر به قطع مسافت بين دشت سپهر سرگرم آمدى خود را از سر شب تا آن وقت به كوه سنگى نيم فرسخى شهر بيشتر نرساندى .
پس روز را در كوهها مختفى گرديد و چون نوبت آن رسيد كه بيت
درفش بنفش سپاه حبش را * روان در ركاب از كواكب مواكب
آيد ، از منزل مزبور عنان اسب در دست گرفته و از بيم نرفتن طرح مفارقت