بيامد و حصار داد و بگرفت و كشش و غارت كرد . رامه ديو بر ماديانى سياه بگريخت ، و از آب سياه بزرگ كه آن را باب خوانند ، اسپش بجست ، چنان كه مغولان دست تعجّب بر دهان تحيّر نهادند و از قفاى او بازگشتند ، و تا شش ماه آنجا قتل و نهب مىكردند ، و شخصى را پادشاه كشمر گردانيدند و بازگشتند .
بعد از هفت سال رامهديو پادشاه باز آمد و والى شهر را بگريزانيد ، و او خود به پادشاهى بنشست ، تا چاغمنگو قاآن ( 1 ) . باز او لشكرى فرستاد مقدّم ايشان سالى نويان ( 2 ) و تكودار ، ( 3 ) تا باز كشش و نهب و سلب كردند و اسير بردند ، و هركرابروت سيه شده بود يكسر بكشتند ، باقى زن و كودكان را اسير كردند . بعد از آن رامهديو نماند . برادرش اكشمهديو ( 4 ) به حكم يرليغ منكو قاآن و هولاكو خان ( 5 ) پادشاه شد ، و چون او نماند و جهان را بگذاشت ، به جاى او پسرش شهمهديو را بنشاندند . او مدّتى جهان را به داد و عدل آراسته داشت ، چون درگذشت ، تخت به برادر خود شوههديو داد كه اكنون هنوز پادشاه است . و اللّه اعلم بالصّواب .
اينك انجامهء نسخهء اساس را نيز براى سنجش مىآوريم :
س 1 تا 20 : . . . نزديكترين مخارج اين بيابان اين است كه ما درآمديم ، و جمله جهات و جوانب او از اين صعبتر و سختتراند ؛ و تو هرچه خواهى با من تقديم دار ، چه از اين بيابان مهلك مخوف يكى از شما جان به سلامت بيرون نتواند بردن .
كنك ( 6 ) اسپ را براند ، و پارهاى زمين نشيب مانند حفرهاى منخفض يافت . سنان خود را به آن زمين فرو برد . در حال چشمهاى از آنجا برجوشيد . همه مردم و حيوانات بخوردند و پارهاى برگرفتند و بازگشتند . وزير گفت قصد من نه قصد ملايكهء قوى بود ، بلكه قصد انسانى ضعيف نحيف بيچاره بود . اكنون شفاعت من در حقّ ولى نعمت من قبول كن و جرم و جنايت او عفو و صفح نماى ، تا من از اينجا بازگردم و به ملك خود پيوندم .
هامش
( ( 1 ) .Mongke - Qa'an .)
( ( 2 ) .Sali Nojan)
( ( 3 ) .Tekuder .)
( ( 4 ) .Laks ? manadeva .)
( ( 5 ) .Hu ? la ? gu ? Qaan .)
( ( 6 ) .Kanik .)