اين دو پسر و پدرشان كرد . يكى از مقرّبان پادشاه با زن گفت اى زن از آنها كه تو به ايشان مىنازى ، امشب كار ايشان مىسازيم . زن پيش پسران پيغام فرستاد و از قصد پادشاه اعلام داد . ايشان بگريختند ، و پادشاه آتش در خانهء ايشان زد ، و خانه با مادر و پدر ايشان بسوخت . ايشان بگريختند ، و به ولايتى ديگر رفتند ، و لشكرى جمع كردند و بيامدند ، و هرسديو را بگرفتند و بكشتند ، و پادشاهى به دست فرو گرفتند ، و بنياد دولت خود بر عدل و بذل و انصاف و داد نهادند ؛ و از نسل ايشان دوازده كس به پادشاهى نشستند ، و دوازدهم كه امروز كه سنهء خمس و سبعمايه هلالى است ، پادشاه است ، و او را سوهه ديو ( 1 ) گويند .
و همچنين پادشاهى بزرگ معتبر در ديار هند بود نام او شراكرماديت ( 2 ) . لشكرى بزرگ از تاتار بيامدند و كشمير ( 3 ) بگرفتند به زخم شمشير و تير ، و چند سال پادشاهى كرد . پادشاه شراكراماديت بيامد با لشكرى ، و كشمير از ايشان [ 125 ] باز گرفت و تمامت سپاه تاتار را بكشت ، چنان كه از جملهء آن چريك جز يك پسر و يك دختر نماند . باقى همه كشته شدند . اين دو كس گريخته به ولايات تاتار ( 4 ) رفتند ، و به زير درختى مقام كردند ، و به سالها توالد و تناسل ايشان بسيار شد . باز جمع گشتند و مغول بسيار از ايشان پديد آمدند . از ايشان پرسيد كه شما از كجا ظاهر شديد . به جواب گفتند از اين درخت . بعد از آن نوادهء او بنياد شهر كشمير نهاد .
و پيشتر از اين حال پادشاهى بزرگ در هندوستان بوده است غالب و قاهر ، كه او را شرىشر شهديو ( 5 ) ملك مىگفتند . او كشمير را به عاملى از آن خود داد ، و مدّت سيصد سال فرزندان او داشتند ، تا رسيد به سر اوكرماديت ( 6 ) ، و به عهد را مهديو ( 7 ) كه عم شوههديو بود ، باز لشكر مغول به حكم يرليغ اوگتاىقاآن ( 8 ) مقدّم و سرور ايشان اوگتونويان ( 9 ) ( هردو نسخهء تا و سل : كتورنويان ) .
جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 267
مساهمون: محمد روشن
ص٢٦٧