تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
بعد از او فرزندان او نه كس متعاقب به جاى او بنشستند ، و سيصد و شصت سال پادشاهى كردند ، و هرسالى گنجى بنهادند تا سيصد و شصت گنج جمع شد . پادشاه آخرين كه نام او اديت [ ديو ] ( 1 ) بود ، سالى گنجى بنهاد . ديوانه‌اى بدان مهرى نهاد . موجب مهر از ديوانه پرسيدند . گفت پادشاه اين را چه مىكند ؟ گفتند گنج است ، نگاه مىدارد . گفت چون از آن تمتّع ندارد ، من نيز همچنان نگاه مىدارم . پادشاه اين سخن بشنيد . با خود انديشه كرد كه هرچند ديوانه است امّا سخن راست است ، [ سل : [ لا تنظر الى من قال و انظر الى ما قال ] و آبا و اجداد ما اين همه گنجها نهاده‌اند ، بحقيقت اين ديوانه پند داد . مصلحت آن است كه اين اندوخته‌ها به محتاجان و درويشان دهيم ، و نام نيك ذخيره كنيم . دست اقتدار [ او ] بدان نيّت نرسيد و بمرد ، و خيرات و مبرّات او از قول به فعل نينجاميد . و همچنين مردى پارسا و دانا بود صاحب كرامات و مقامات ، قالب خود بگذاشت . چون به قالب پادشاه پيوست ، از يمين و يسار نداى بشارت در دادند و او را بسوزانيد تا اين جان قصد آن قالب نكند . او سى و شش سال در اين قالب بماند ، و تمامت آن گنجها در راه خدا صرف كرد ، و به خيرات و مبرّات و صلات و هدايا برافشاند ، آنگاه او نيز نماند ، و مدّت پنجاه سال براهمه تخت را نگاه داشتند ، چه پادشاه ظاهر نبود . ناگاه براهمه را بران پادشاهى و تخت جنگ شد . باهم شرط كردند كه هركه در اين خانه آيد او را به پادشاهى برداريم . مغافضه شخصى درآمد درويش . در حال پادشاهى به او دادند ، و تا هفت بطن او تا چهارصد سال پادشاهى كرد متعاقب يكديگر ؛ و آخرين ايشان را هرسدو ( 2 ) گفتندى ، و او از جمله بتخانه‌ها و جاى عبادت ، آلات و اسباب زر و سيم برگرفت ، و به جاى آن از چوب و سنگ و گل باز جاى نهاد . در زمان او دو شاهزاده بودند ، يكى از ايشان زنى دوست مىداشت . پادشاه قصد
هامش
( ( 1 ) .Avantideva .) ( ( 2 ) .Harsadeva .)