تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
چند روزنامه‌اى نوشت به پادشه گنگ ( 1 ) كه شهرى معظم است ، و نام پادشاه آنجا ديت‌وسن ( 2 ) . گفت به گنگ رو و پنج مرد را بياور . او برفت . چون به كنار دريا رسيد ، پرسيد كه راه گنگ كجاست ؟ گفتند ما ندانيم . او كشتى بستد و به استبداد روانه كرد . به گردابى رسيد . ماهيى كشتى فرو برد . او كارد داشت . بكشيد و اندرون ماهى پاره مىكرد تا بيرون آيد . ماهى خسته شد . او را با كشتى به شهر گنگ انداخت . مرد مكتوبات در دست گرفته مترصّد بر شاهراه انتظار بنشست . مردم نيز به طلب گوشت ماهى آمدند ، و پادشاه گنگ ، را از وصول او خبر كردند و او را نزد پادشاه بردند . از او پرسيد كه اينجا به چه كار آمده‌اى . او آن خط بنمود و گفت به طلب پنج تن آمده‌ام . پادشاه چند مرد به او داد و فرمود كه بازگرد . پرسيد كه چون روم . از آنجا به حكم پادشاه خود آمدم ، و اكنون به حكم شما مىخواهم كه بازگردم . پادشاه بفرمود تا آن پنج كس را از دريا بگذرانيدند ، و به مقدمه رسولى پيش پادشاه فرستاد كه به موجب فرمان پنج كس را مىآورم . مردم كشمير مىترسيدند كه آن پنج آدميخوار بيايند و ما را همه بخورند . پادشاه بفرمود تا همه تن از آهن غلاف ساختند ، و ميوه‌اى هست كه خارهاى بزرگ دارد ، هم بساخت از آهن و به مردم خود داد ، و به ايشان نخود ( 3 ) آهنين فرستاد ، و همچنين صلا در داد و ميوهء آهنين فرستاد . آنگاه ميان دو كوز [ سل : كوه ] قلعه‌اى بساختند . بعد ما كه خاك ريختند و جزيره‌اى بساختند ؛ و هفتاد سال پادشاهى كرد . چون وفات يافت ، بسر او بردانايت ( 4 ) به جاى او بنشست ، و او پادشاهى كرد چند سال ، بعد از او شنگكه‌ورمه ( 5 ) بنشست ، و او نيز ولايتها بگرفت ، و شهرى بنا كرد نام او برين ( 6 ) ؛ و چون وفات يافت از خويشان او اونت‌ديو قايم مقام او بنشست ، و او پادشاهى بخيل بود و مالى از حرام جمع مىكرد ، تا غايتى كه دختران خود را بر سر
هامش
( ( 1 ) .Ganga .) ( ( 2 ) .vadusena) ( ( 3 ) . در ترجمهء عربى : فتقدم السلطان . . . حمّص من حديد . ) ( ( 4 ) .vardhanadi ? pa ( Bard n di ? b ) .) ( ( 5 ) .sangika varma) ( ( 6 ) .Bari ? n .)
جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 264 | محمد روشن / رشيد الدين فضل الله همدانى