بعد از او پسر او [ او نت ] ديو ( 1 ) مدّت چهل سال بنشست . چون بگذشت ، هم از اصل و نسل و انساب و اعقاب ايشان للده ديت ( 2 ) پديد آمد و مدّت هشتاد سال پادشاهى كرد ، و كشميريان او را ذو القرنين ( 3 ) خوانند ، چه همه عالم از اقصاى چين تا منتهى مغرب بگرفت ، از آن جمله ولايت سگرويان و گاورويان و ولايت زنان كه آن را استيرار ( 4 ) گويند ، و نشان نام او به سمرقند ( 5 ) هست بر سنگى نوشته .
و در زمين كشمير بتخانههاى بسيار است ، و پادشاه للده ديت ( 6 ) شهرى بنا كرد نام او برهاشين ( 7 ) ، يعنى شهر ديگران چه باشد پيش شهر ؛ و آنجا بتخانهها نهاد يكى از آن شصت گز ، ( 8 ) و گفتهاند كه در آن زمان كه آن شهر را بنا مىكردند ، مردم به همين قد و قامت و طول و عرض و جثّه بودند .
و ذو القرنين هرچيز كه بخواستى او را ميّسر و مسلّم شدى . شخصى به زمان او دو گوهر داشت ، اگر يكى از آن به دريا انداختى دريا همه خشك شدى و راهى دور پديد آمدى ، و چون يكى ديگر به دريا نمودى ، آن گوهر پيش او آمدى و آب دريا باز به هم آمدى . ذو القرنين خواست كه آنها را بخرد . چوهرى گفت من اين هردو گوهرى نفيس ندهم الّا به صورت ساكمونى ( 9 ) ، كه از جزيرهء زنان آوردى ، تا چنان كه اين هردو گوهر ترا از آبها و درياها بگذراند ، صورت شاكمونى مرا از اين درياى فانى بگذراند ، و از جمله رنجها و زحمتها و بليّات و اذيّات ذو القرنين .
بعد از ششم سال كه باز شهر كشمير آمده و رفته ، شهر را به پسرزادهء خود زنايير ( 10 ) سپرد . چون به ولايتگيرى رفت و بسيار بگرفت ، در طرف مشرق به ولايتى رسيد .
مردم آنجا از زنايير بترسيدند . وزير آنجا پادشاه را گفت بفرماى تا گوش و بينى مرا ببرند و از شهر بيرون كن تا بروم و او را و لشكر او را هلاك كنم . او پيشتر بيامد و خود را مثله كرده ، از پيش خود براند ، و خود روى به بيابانى نهاد كه چند روزه آب در آن نيست .
جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 262
مساهمون: محمد روشن
ص٢٦٢