تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢

ص 56 و ص 57

چنانچه در زيرنويس صفحهء 56 ياد كردم ، روايت كامل 2 سطر پايانى ص 56 و نيز 10 سطر نخستين صفحهء 57 را كه بناگزير از نسخهء متأخّر « با » نقل كرده بودم ، از روى نسخهء به نسبت مضبوط « تواريخ العالم - تا » با سنجش نسخهء « سل » مىآورم . بعد از آن از غزنين سلطان سعيد محمود انار اللّه برهانه با لشكرى جرّار چون درياى زخّار به ديار سند و هند آمد و بگرفت و بر بعضى از بلاد هند مستولى شد . بعد از واقعهء او به چند سال فتح ديار دهلى به ايّام سلطان شهاب الدّين محمّد بن سام بن الحسين الغورى بود از اولاد و اعقاب بيوراسپ ( مخدوش ) ضحّاك كه به عهد سلطان محمود هنوز به مسلمانى در نيامد ، مالك بلاد و جبال غور بودند ، و سورى كه جدّ اعلى و معظّمان ( سل : معظّمه ) سوك ايشان بود ، به روزگار سلطان محمود به دست سپاهيان او كشته شد ، و فرزندان سورى كه اجداد سلطان شهاب الدّين و غياث الدّين بودند ، بعد از تقلّد دين اسلام منقاد امير محمود و اولاد و اعقاب او شدند تا نوبت دولت سلجوقيان به سلطان سنجر اطاب اللّه ثراه رسيد ، و دولت و سلطنت آل محمود به بهرامشاه ، و او علاء الدّنيا [
a
122 ] و الدّين يمين الدّوله ابو المظفّر بهرامشاه بن السّلطان علاء الدّوله مسعود بن السّلطان الرّضى ظهير الدّوله ابراهيم بن السّلطان الشهيد ناصر الدّين معين خليفة اللّه ابن سعيد مسعود بن السّلطان الماضى الغازى يمين الدّولة ابى القاسم محمود بن سبكتگين ، و بهرامشاه آخر ملوك محموديان بود . حسين غورى برادر سام از بهرام شاه برگشت و به حضرت سلطان سنجر استيمان و التجابرد كه مىخواهم كه خراج‌گزار تو باشم ، مرا به لشكرى مدد نماى تا از سطوت و صولت بهرامشاه امان يابم . سنجر لشكرى به دو داد تا به غزنين كشيد ، و با سلطان بهرامشاه مصاف داد . بهرامشاه بشكست و منهزم به هندوستان رفت . حسين برادر خود سام را به غزنين بگذاشت و خود با غور رجوع نمود .