الجبال و المواضع الباردة و توجّه الى هناك فهلك هو و جميع من كان معه من شدّة البرد اللهم الاجد ستر . س 2 : تو : « برودت » ندارد . س 2 : تا : به سرما بمردند . س 2 : تو :
« مگر جه سر » ندارد ؛ ع : جدّ ستر . س 4 : با : باسديو . س 5 : ا : بساوور ؛ با : بسار . س 5 : ع :
و هو الذى ينسبون اليه بهار شاوور و يدعى كنك جند . س 5 : با : كنك بوده است . س 6 تا 11 : تو : « زعم هندوان آن . . . نماند خبر ورود » ندارد ؛ سطرى چند از اساس ما گسسته است كه همانند آن است در نسخهء با ؛ ناگزير از نسخهء « تا » و « سل » گرفته شد ؛ و متن تازى نيز نقل شد .
ص 56 - 57
* افتادگى برگ 56 چاپى ما كه از نسخهء « تا » و « سل » برگرفته شد : . . . او به راى قنوج ( 1 ) رسيد . از مقاومت او مستشعر شد . با وزير مشورت كرد .
وزير گفت من تدارك صلابت و سطوت او بكنم ، هرچند درياى ساكن را در تموّج آوردى ، مصلحت آن است كه مرا مثله كنى و لب و بينى ببرى و پيش او فرستى تا كار او تمام كنم ، چه بادرنش پنجه زدن و با كوه مناطحه كردن از راى خرد دور مىنمايد .
( وزير را مثله كرده ، در اقصاى بلاد ايشان بينداختند . چون لشكر برسيد ، او را آنجا انداخته ديدند . پيش كنك ( 2 ) آوردند . وزير گفت من او را از مخالفت و منازعت نفى و نهى مىكردم و به متابعت و مطاوعت تو مىخواندم . مرا متّهم گردانيد و رسوا كرد ، و خود روى در بيابانى نهاد كه ديو در او راه گم كند ؛ و اگر كسى خواهد كه برود تا چند روزه آب و زاد و نفقه مصاحب او نبود نتواند رفت .
كنك گفت اين كارى سهل است ، و بفرمود تا يك ماهه آب و زاد برداشتند و روى در بيابان بىآب و علف نهادند . وزير قائد و مقتدا و ايشان مقتدى ، مىرفتند تا وقتى كه آب و زاد منتهى شد و مادّهء غذا و عشاوات به آخر رسيد . كنك ، وزير را بخواند و او را احوال پرسيد .
وزير گفت هيچ غرامت و ملامت نباشد آن كس را كه خداوند خود را نصرت كند ، و عدو را خذلان نمايد .
( ( 1 ) .
Yanaug ?
)
( ( 2 ) .
Kanik .
)