[ دو دانگ كه به ضيافت مىكنم و به عيال مىدهم ، عوض آن است كه پدر من و ديگر دوستان پيش از اين به خورد من دادهاند ؛ و اين قرض واجب است كه ادا كنند تا همچنانكه ايشان سبب قوت من بودهاند ، من نيز سبب قوت ديگرى شده باشم ، و دو دانگ كه نگاه مىدارم بر آن است تا اگر بيمارى احداث افتد و يا فرزندى و عيالى ديگر در افزايد يا آفتى سماوى يا ارضى برسد ، و ارتفاع و منال آن كه به دست خود مىسازم تا كم آيد محتاج نگردم كه مايه و تخم به خرج كنم ، اين احتراز از آن است كه تا محتاج ديگر نگردم .
چه احتياج مرتبهاى نازل است .
و آنچه رسول صلّى اللّه عليه و سلّم مىفرمايد كه : لا رهبانيّة فى الاسلام ، هرچند معانى بسيار دارد و بر ابقاء نوع انسان واجب ، و آن معنى است عموم را شامل بود ليكن معنى خاص دارد ، [ 66 با ] كه هركه در وجود آمده ، آفرينندهء او خدا است تعالى ، و سبب قوّت او پدر و مادر ؛ و آنچه عقوق گناهى بزرگ است . . . و چون پسر در وجود مادر و پدر محتاج گشته ، بايد كه او نيز سبب وجود ديگرى شود تا آن قرض ادا گردد و بيفتد ؛ و آنچه او به ديگرى محتاج بود ديگرى نيز به وى محتاج شود .
و آنچه اگر كسى وفات مىيابد و قرضى در ذمّت او مىماند آن را مظلمه مىگويند . . . و همچنين كسى كه در وجود خود جهد ننمايد و آن قرض نگذارد مظلمهء بزرگ معنوى بحقيقت آن تواند بود يكى از مجرّدان را كه . . . نكاح نكرده بود ، و در وقت وفات بغايت منقبض باشد . سبب آن اندوه از او پرسيدند . گفت : سلسلهء نسل آدم تا به من متّصل بود و اكنون منقطع مىشود ، تا ناخلف فرزندى باشم آدم را به موجب اين مقدّمات . چون عوض آنچه پدر شخص سبب وجود او گشته باز مىبايد كرد او را نيز سبب وجود ديگرى شدن ، چه بىواسطهء پدر و مادر وجود فرزند ميّسر نشود ؛ و چون اين امرى ضرورى است . عوض آن بايد كرد كه :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ ]