[ را محتاج جز به دو نداند تعالى و تقدّس ، و لقمه به تن درستى حقّ تعالى به دو كرامت كرده حاصل كند اسباب آن همه از حق شناسد و بيند ، و تا مجال سعى باشد از وسايطى كه آن مستغنى تواند بودن خود را مستغنى دارد تا توفيق رفيق او شود ، و بهتر از آن باشد كه محتاج ديگرى باشد ، و از خللها و زللها در ضمن آن باشد ، و نيز تخلّق به اخلاق حقتعالى كرده باشد ؛ و آن راه خاصان و كسانى تواند بود كه حقتعالى ايشان را موفّق و مؤيّد گردانيده باشد .
چون اين سخنان از شيخ خود بشنيدم همه نيكو و دلپذير بود . گفتم چنين طريق در تقوى هركس را دست ندهد ، ليكن هيچ شايبهء ديگر كه كسى با حدى در آن باب بر تو و فرزندان تو منّتى باشد مانده است يا نه ؟ گفت : بسيار ، و چندان راه كه در سير و سلوك سپردهام صد هزار هزار چندان باقى مانده ، حقتعالى همين قدر به من كرامت فرموده و مقدّر كرده كه : كلّ ميسّر لما خلق له .
اكنون اى قاضى القضاة مسلمانان ! كسى كه اين همه احتياط كند و احوال بران جمله باشد كه تقرير رفت ، و هنوز [ 67 با ] بار منّت خلق بر او باشد ، و هر كه بر او منّتى داشته باشد مانند قرضى باشد ؛ و شريعت و نام نيكو اقتضاى آن كند كه قرض بگذارد ، و چون ترا اين قضيّه و دعوى كه ما كرديم و مىكنيم دشوارى آيد ، و تحمّل استعمال و استماع آن نيز مشكل است ، بارى طريقت مشايخ بزرگ و شيخ من كه طريقهء ايشان مىورزند به موجب مذكور پيش بايد گرفت .
چون قاضى مباحثه و تقرير ايشان بشنيد ، به ايشان ملتفتتر گشت و گفت :
آنچه طريق شرع است معلوم است ، و آنچه طريق عرف و عادت و رسم و آيين پادشاهى است خليفه مىكند آن بفرمايد ، من عرضه دارم . و اگر شما نيّتى ديگر داريد بگوييد تا سخن تمام گردد . گفتند از اين گونه گواه و به نيت و علامت آن عرض بايد كرد .
در حال از آن پسران ترك چهره يكى را پيش كشيدند كه بر عارض او ]
جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 190
مساهمون: محمد روشن
ص١٩٠