[ قاضى حاضر شدند و گفتند كه خصمان را حاضر كنند . پس ايشان با اولاد حاضر شدند و دعوى كردند بر ايشان كه اين فرزندان شما به سبب نعمت ما موجود شدهاند ، و بعضى از اين اولاد در شهر ما متولّد شدهاند ، و بعضى در راه شهر ما .
بازرگانان جواب دادند كه ما نعمت بسيار خوردهايم ، از كجا معلوم است كه اين فرزندان از نعمت شمااند . در جواب گفتند كه هرچه شما در زمين هند خوردهايد از نعمت ما است ، و آنچه در راه خوردهايد ، همچنين رفيقان شما گواهاند . پس اگر شما چيزى ديگر خوردهايد آن منع دعوى ما نمىكند .
و در سراى قاضى حوضى بود پر آب . يكى از مدّعيان كوزهاى پر آب كرد و پيش قاضى اثبات كرد كه از حقّ وى است . پس آن آب را در حوض از آن تست ، و ليكن مرا حقّ مشاع هست در جميع اجزاى اين آب مرا حقّ اين دعوى هست يا نه . پس چون چنين است اگر به قدر ادويّهء حادّه كه تمزّج با مأكولات ايشان بوده چيزى ديگر نخوردهاند ، از براى جواز دعوى ما كافى است ، و اينكه بعضى اولاد ايشان آدم و بعضى سرخ ، و آدم بيشتر است نسبت آن به مثابهء نسبت قطره است كه در حوض ريختم ، تا در هرجزوى از اجزاى آب حوض به طريق اشاعت مرا دعوى مىرسد . همچنين دعوى مىكنم كه درياى هندوستان به بغداد نزديكتر است . ابرها و بخارها كه از آنجا برمىخيزد و در ولايت بغداد مىريزد اكثر باران آن است ، و از آن باران تمامت نعمتهاى بغداد پرورش مىيابد ، و هيچكس بر اين انكار نتواند كردن .
قاضى به نوّاب خود گفت : مصلحت در آن است كه قضيّهء ايشان زود با خليفه بگوييم . چه به موجب دعاوى ايشان بر خليفه و ما در عموم خلق دعوى مىكنند و همه را آلوده مىگردانند .
مرد عاقلتر در ميان آن هندوان بود . گفت : هرچه خواهد كه بر اين معنى آلوده نگردد ، اين دعوى بر او صادق نباشد . زندگانى بر شيوهء بعضى مشايخ ]
جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 185
مساهمون: محمد روشن
ص١٨٥