[ ماضى كند ، و شخصى كه من مريد وىام و متابعت و مشايعت آن مشايخ مىكنم .
قاضى سؤال كرد كه زندگانى آن مشايخ بر چه وجه بود و كدام طايفهاند ، و شيخ تو كه متابعت ايشان مىكنيد كيست ؟ گفت : شيخ من كسى است كه هيچ چيزى كه ديگرى را در آن حقّى بود يا رنجى رسد نخورد ، و آلتى كه به ملك و مال او باشد كارى نكند تا منّت آلت ديگرى در ذمّت او نباشد مگر آن كه به دسترنج خود بورزد و بسازد و ببرد به آلتى [ 65 با ] كه ملك و مال او باشد ؛ و از آن نيز چون حاصل و مهيّا شد ثلثى خود بخورد و ثلثى به قوت عيال و فرزندان و ضيافت مردم كند ؛ و ثلثى نگاه دارد ، و مايه و تخم هيچكس نخورد مگر از رنج خود .
و از شيخ خود بكرّات التماس نمودهام كه چون مريد توام مىخواهم كه واقف شوم كه طعامهاى پاك مردم با نماز و طهارت كه مىپزند و مىسازند و به دل خوش پيش مىآرند چرا نمىخورى ؟ و نيز شنيدهام كه بعضى مشايخ از روى مروّت اگر نيز سير باشند از ضيافت دوستان بخورند ، و اگر روزهء غير فريضه داشته باشند و به خانهء دوستى رسند مروّت آن دانند كه روزه بگشايند شيخى عالم عارف عادل نيكونام پاك زندگانى نباشد ، هرچه تو بكنى نيكو باشد . اگر مرا از اين اسرار اعلام دهى ثوابى باشد تا زحمت از خاطر من مرتفع گردد ] .
شيخ جواب داد كه مشايخ را طرق بسيار است ، و هركسى را مرتبهاى مخصوص . چون هريك در مرتبهء خود صادق باشند به آهستگى از آن مرتبه عروج توانند كردن .
شنيدم كه فلان شيخ از فلان شيخ سؤال كرد و گفت : عادت شهر شما چيست ؟ گفت : اذا وجدنا اكلنا ، و الّا صبرنا . آن شيخ بلخى جواب داد : هكذا ]
جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 186
مساهمون: محمد روشن
ص١٨٦