تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
[ خالى سياه بود و گفت : اين خال سياه بر روى ترك سفيدتر است غريب است و به دو نسبتى ندارد ، و از ولايت ما است ، و حق‌تعالى جهت روى سپيدى و تصديق قول ما اين خال سياه بر روى او آفريده است . قاضى در حال اين بيت ايراد كرد :
غريبى سخت محبوب اوفتاده است * به تركستان رويش خال هندو
چون آوازهء مسلمانان به ديگر بلاد كفر كه آنجا نيز مسلمانان بودند رسيده ، و التماس و احوال هندوان بنزد ايشان معلوم گشته بود ، ايشان نيز از جوانب عزيمت كرده ، همين‌روز كه اين بحث و مقالات كه پيش قاضى مىرفت برسيدند و بر همان وجه دعوى كردند و گفتند : قضيّهء التماس و احوال دعاوى ما همين است كه اهل هند عرض كردند ، ليكن به نيت و نشان و گواه كه ايشان اظهار كردند ، از آن ما به نوعى ديگر است كه مناسب باشد . اهل چين و ماچين پسران ترك را پيش كشيدند و گفتند : اى قاضى مسلمانان ! آب و هواى شما اقتضاى اين اشكال كرده ، چشمهاى تنگ و رويهاى سادهء ترك اينجا از كجا تواند بودن ؟ به وجوه بسيار به ما تعلّق دارد . قاضى در حال گفت :
اى بسا بيخ كه از چين و ختن كنده شود * تا چو تو مهر گياهى به خراسان آيد
چون دعاوى و بحث و سخنان ايشان ممكن بود و محتمل صدق و كذب و گواه و يقين ] ( * ) در اين معنى محال ، چه اين قضيّه‌اى است كه هيچ‌كس بر صدق و كذب آن مطلقا گواهى نتواند دادن و وقوف بر حقيقت آن متعذّر ؛ و اگر نيز كسى گواهى ندهد ، و شرعا سوگند بر مدّعى عليه باشد ، او نيز چگونه سوگند خورد بر چيزى كه حقيقت آن نداند ؛ و ممكن است كه حقّ به دست خصم باشد .
هامش
( ( * ) . نسخهء اساس ما ، پس از افتادگى ، از اينجا آغاز مىشود دوباره ! . )