[ نيست ، و اين معنى معتبر است و آزموده ، و همچنين خاصيّت مقناطيس در جذب آهن و خاصيّت سيماب در حلّ زر و اجزاى او كه در معادن جمع مىكند ، و غافل چون امرى واقع بيند و سبب نداند عاجز شود در آن ، امّا تحقيقش شود كه آن واقع است .
و اگر كسى مثل آن تقرير كند پس بايد كه انكار مقرّر نكند ، از براى آنكه نمىدانست پس دانست به واسطهء رؤيت . پس بايد كه بر هرچيزى ديگرى بگويد كه او نداند انكار ننمايد مثل نطفه كه آن شبيه خلطى است . در هرخلط خاصيّتى است بدون آن ديگر ، و خاصيّت نطفه آن است كه چون به رحم رسيد و تربيت يافت ، نفس ناطقه به دو متّصل مىشود ، و ميان رحم و نفوس مسافتى نيست ، و اگر باشد در اجزاى بدن آدمى و نفس او خاصيّتى كه ميل كند ، هريكى از آن به صاحب خود . اين دور نيست از امكان ، و انكار آن نتوان كرد از عدم هدايت ، چنانچه خداى تعالى فرموده است :
وَ إِذْ لَمْ يَهْتَدُوا بِهِ فَسَيَقُولُونَ هذا إِفْكٌ
( * ) .
و چون ما روشن كرديم طريق معقول و منقول ، و به مثل آورديم به طريق شرع موافق عقل ، پس انكار باقى نماند ، و ما رخصت به مثل يافتيم از براى آنكه خداى تعالى در كتاب مجيد بر سبيل مثل آورده است كه :
إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ مَثَلًا ما بَعُوضَةً
( * * ) ، و جاى ديگر فرموده :
وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ
( * * * ) ؛ و امثال اين بسيار است كه ذكر نمىكنيم احترازا عن التّطويل .
و اين حكايت بر خاطر گذشت در فور به طريق استنباط آنجاآورديم به مقتضى حديث نبوى - عليه السّلام - : بعثت الى الاسود و الاحمر ، ظاهر شد معجزهء نبى - عليه السّلام - در اقطار عالم ، و مسلمانان به بلدان بعيد رسيدند مثل چين و هند و امثالهما ، و عصبيّت [ 64 با ] مسلمانان باعث شد ايشان را ]
هامش
( ( * ) . الأحقاف : 11 . )
( ( * * ) . البقره : 26 . )
( ( * * * ) . ابراهيم : 25 . )