تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
[ بر موافقت از دفع اذيّت از نفس خود و غلبه بر كفّار ، و نماز جماعت و ترتيب مساجد به مشورت با يكديگر در امور دينى ؛ و قال اللّه تعالى :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ
( * ) . و در شرع مطّهر معلوم است كه رعايات امانات و خروج از مظالم واجب است ، و چون هريكى [ را ] حقّى ثابت شد واجب است به طريق ديانت مكافات آن ؛ و هركس نعمت ما مىخورد و او را فرزندان شوند ، اگر چند فرزند فرزند وى است لكن حقّ ما در ذمّت وى و ذمّت اولاد وى هست ، و مروّت . . . كه ايشان را فرزندان خود بفرستند به اداى بعضى از حقّ ما و نصرت دين ما . و دين ما دين اسلام است و در آن شكّى نداريم كه اين دين حقّ است ، و اگر چند حقوق ما ثابت است مر اقوام ديگر را فامّا ما محتاجيم به نصرت دين . چاره نيست ما را رفتن به بلاد اسلام و دعوى به موجب شرع مطهّر بر بازرگانان و التماس از خليفه ، و به فرستادن فرزندان مسلمانان از براى نصرت دين . پس برفور عزم كردند علماى ايشان به رفتن به دار الخلافه . چون رسيدند گفتند : تو خليفهء رسولى ، نصرت كردن اسلام بر تو واجب است به موجب قول خداى :
يا داوُدُ إِنَّا جَعَلْناكَ خَلِيفَةً فِي الْأَرْضِ فَاحْكُمْ بَيْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى
( * * ) . پس گفتند بر تو اجابت سادناست به اينكه جماعت مسلمانان را كه ما را بر ايشان حقّ نعمتى است ، با وجود آن ما دعوى نمىكنيم . ايشان با اولاد ايشان از آن مااند ، لكن بر آن موجب كه گفتيم اگر ما را بر ايشان حقّى است بفرستند و بفرستد با ما اولاد خود را از براى نصرت اسلام . خليفه در جواب گفت : اگر شما اثبات كنيد كه نعمت شما سبب وجود اولاد ايشان شده است ، من حكم كنم كه فرزندان را با شما فرستند . پيش ]
هامش
( ( * ) . النساء : 58 . ) ( ( * * ) . ص : 26 . )