[ افتاده است عجب نمىنمايد ، مثل ميل هر عنصرى به مركز خود در جهات مختلف مثل بخار و آتش كه ميل ايشان به بالا است ، و ايشان را از طبيعت ايشان منع نمىتوان كرد ، و بخار به سبب اسباب معلوم باران مىشود ؛ و چون آب شد ممكن نيست كه در هوا ساعتى توقّف كند .
و نيز خداى تعالى عطا داده است آدمى را علم اسما و علم كتابت بالقوّة ؛ و اين علوم از جملهء خواصّ انسانى است ، و بسياراند آدميان در اين عالم مركّب از سفليّات و علويّات ؛ و اين خاصيّت كتابت كه بالقوّه در همه انسان و بالفعل در بعضى موجود است . كتابت مىكند و طلب امرى مىكند از هند و چين و اقصاى عالم ؛ و آن امر نسبت حرفه و مناسبت با وجود بعد ديار مىدانند و مىشناسند و ممكن است كه مىآيد تا بدانجا .
و اگر سلطانى نافذ الامر به سبب يك اشارت او لشكرى جمع مىشود ، و ملائكه از اين حالت متحيّراند و عاجز و نمىدانند با وجود آنكه آنچه موجود است در آدمى موجود است در ملائكه ، امّا تفاوت ميان ملائكه و آدمى هم موجود است ، و هريك از ايشان هردو قادراند بر چيزى ، و همچنين در هر يكى از حيوانات و نباتات و جمادات خاصيّتى است غير خاصيّت آن ديگر .
مثلا اگر يكى نداند داروى مسهل را ، و اينكه او بىواسطهء دست و پا و آلت مرد را خاصيّتى است كه به آن خاصيّت جذب اخلاط مىكند از عروق .
و عجبتر از اين آنكه نفس ناطقه با وجود شرف و قدرت و مؤانست و الفت به اجزاى بدن قادرتر است بر چيزى كه بيابد به خاصيّت خود در او ؛ و سقمونيا را هيچ از اين احوال نيست كه ذكر كرديم ، و نه از جنس اخلاط است ، و بدون آنكه هضم شود در معده و در عروق روان گردد بلكه به مجرّد خوردن جذب اخلاط مىكند از اطراف بدن به خاصيّت كه خداى تعالى در وى نهاده است .
و هرمسهلى چنين است و ليكن هريكى را خاصيّتى است كه آن ديگر را ]
جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: محمد روشن
ص١٨٢