تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 181

مساهمون:

ص١٨١
[ الكلام ما قلّ و دلّ . و اگر كسى قادر باشد بر عبارتى كه تفهيم آن معنى كنند ، اين ضعيف بدان مقدار قادر بود بيان كرد ، بلكه اين از براى آن نوشتم كه از خير الكلام خيرى فهم نمىكنند . لاجرم مطوّل شد به جهت دفع توّهمات ايشان ؛ و امثلهء معقول و منقول آوردم از براى تعليم و تفهيم ، از براى آنكه اجزاى عناصرى كه بدن از آن مركّب است ممكن است كه جمع شود قطعى و يقين ، چنان كه هيچ‌كس را انكارى نماند و ظاهر شود به وجوه منقول و محسوس به اين معنى روشن ، و واضح شود ان شاء اللّه تعالى بدان كه اللّه تعالى خلق موجودات كرد دو برابر آن خلايق تا بدانند آن را . و ايشان غافل‌اند چنان كه فرموده است عزّ و جلّ :
وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ
( * ) . و شاعر مىگويد :
هر آن نقشى كه بر صحرا نهاديم * تو زيبا بين كه ما زيبا نهاديم
اگر كسى اجهر باشد يعنى روزكور ، در نور شمس نقصانى نبود ، آن نقصان در ديدهء آن اجهر است ، و الّا نور آفتاب از براى ديدن عوام و خواصّ متساوى است ، و عيب در چشم اجهر است ، چنان كه فرموده عزّ و جلّ فى كتابه :
وَ تَراهُمْ يَنْظُرُونَ إِلَيْكَ وَ هُمْ لا يُبْصِرُونَ
( * * ) ، و قال اللّه تعالى :
أَمْ لَهُمْ أَعْيُنٌ يُبْصِرُونَ بِها
( * * * ) ، دلالت مىكند زانكه مبصر كامل است در نفس خود . و نور باصره ناقص است كه نور رويند ندارد ، [ 63 با ] و تعجّب مىكنند و مىگويند بر چه وجه تواند بود و ميسّر شود كه راجع شود اجزاى عناصر بعينه كرّت ديگر به كيفيّتى كه آن باز همان بدن شود ، از جهت آن است كه ايشان را آن قوّت بينايى نيست ؛ و شك نيست در آن كه آن عجب است نزديك او ، از براى آنكه نديده است مثل آن . و در عالم چيزهاى عجب است امّا از آنكه اسباب آن بكرّات مشاهده ]
هامش
( ( * ) . يوسف : 105 . ) ( ( * * ) . الأعراف : 198 . ) ( ( * * * ) . الأعراف : 195 . )