ناطقه از حمام زيادت است .
و ما در جمادات ميل طبيعى مىبينيم كه غلط نمىكند و طبيعت او افراط نمىكند و بدين . . . مذكوره كه تمهيد كرديم واجب است كه مجتمع باشد اجزاى اين بدن با مجموع لايق و محل شوند مر نفس را و بدان نفس زنده باشند ؛ و اگر چند بدين دلايل اثبات مدّعى تمام باشد ، لكن دل معارض قبول نمىكند ، و اشتباه و انكار او باقى است از دو وجه : يكى آنكه معارض است چنان كه گفتهاند :
و عين الرّضا عن كلّ عيب كليلة * و لكنّ عين السّخط تبدى المساويا
و معارض را از سخط چاره نيست ، و سخط او او را منع مىكند از حق و صدق ، و ديگر آنكه تعجّب مىكند و استبعاد مىنمايد از آنكه اجزاى عناصر تحليل كرد و راجع شد هريكى به مركز و مصدر خود ؛ و مصادر بسيار غير منحصر همچو قطره در بحرى افتاد چون منفعل شود آن قطره بازان بحر .
پس واجب است كه اين توّهم را از عناصر معارض زايل كنيم تا او ملزم نشود . ما اخبار كرديم و مسلمانان و اعتقاد ايشان اين است ، و ما محتاج نيستيم به تفهّم معارضان و شرح ادّلهء ايشان ، بلكه ما دفع معارضان مىگوييم تا اگر يكى از ايشان خواهد كه به مزخرفات و ترهّات خود اضلال مسلمانى كند ، تمسّكى نيابد و قادر نشود بر تغليط مسلمانى .
و هركس صاحب عقل سليم و قريحهء مستقيم باشد و بشنود و آنچه ما گفتيم و خداى تعالى دل ايشان را منشرح گرداند ، و دل ايشان را نور ايمان روزى كند از آن مذهب باطل رجوع كنند و نجات يابند و انكار حشر و نشر نكنند ، و اعتقاد به غير آنچه در شرع آمده است ندارند ؛ و اين بحثى مشكل است ، و علما و حكما در اين مسأله بسيار بحث كردهاند تا وساوس از خواطر بيرون بردهاند .
و اگر ما در اين باب تطويلى كنيم محلّ ملالت اكابر نيست كه گويند : خير ]