تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
[ همديگر شود و مزاجى خاص پيدا كنند . و در بعضى مواضع كه معدن ملح نيست ، همچون ولايت ختاى ، نمك را در زمين مىريزند و آن را آب مىدهند ، [ 60 با ] خاكى كه در حوالى آن نمك است نمك مىشود به اضعاف آن نمك كه غرس كرده‌اند ، و آن نمك آن اجزاى ارضى را مثل . . . نفس مر هرغذايى را مناسب بدن خود مىگرداند ، و اگر مثل آن نبودى پس هرغذايى لايق بدل ما يتحلّل نبودى ، بلكه هرچه صلاحيّت غذايى دارد آن را نفس مناسب احوال بدن مىسازد . و اطبّا گويند كه غذا شبيه‌ترين چيزى است به معتدى ، و از بيان اين مقدّمات ثابت شد كه آنكه بدن هرشخصى در وقت مفارقت نفس متحلّل مىشد از او پيش از مفارقت كه آن اجزاى بدن او بود در هرزمانى مناسب آن زمان نه چنانچه احوال نفس آوردن در ازاى زمان . پس آنچه با او بود در حال مفارقت آن است كه ديگر او را در بد [ ل ] ما يتحلّل تصرّف نمايد ، و اگر معترضى گويد كه در اوّل مقرّر كردى كه هرنفسى متعلّق بدن است ، پس چاره نباشد او را از بدن غير بدن معيّن مناسب لايق مر او را . پس اگر ما مسلّم داريم اين معنى و ليكن بر اين تقدير چون آن بدن را كمالى حاصل شود ، پس بدنى كه در اوّل بود غير مناسب اين كمال بود . پس چاره نباشد از آن‌كه متعلّق به بدن ديگر شود و بر وجهى كه لايق بود به كمال او تا مناسب آن باشد ؛ و جواب آن است كه ما مىگوييم در آنچه پيشتر ذكر كرديم كه حشر اجساد بر اين بدن اخير است كه نفس از او مفارقت مىكند ؛ و شك نيست كه اين بدن در اين حال مناسب اين نفس بود . و نيز مقرّر گردانيديم كه بدل ما يتحلّل در هرزمانى حاصل مىشود در بدن ، و آن را نفس مناسب حال خود مىگرداند ، و بالضّروره چنين باشد تا بدل ما يتحلّل آن بدل شود ؛ و اين معنى يكى از حكمتهاى بارىتعالى است در بدل ما يتحلّل با بدن در هرزمانى مناسب كمال نفس و احوال او باشد از براى ]