تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
[ تا نفوس بدين ابدان حلول كنند و بدان زنده شوند ، و چون اين نفوس متبدّل نباشند بر قرار اولى باشند ؛ و هرجزوى از اجزاى عناصر كه پيش از آن در آن بدن بوده است متبدّل نشود بالضّرورة همان باشد بعينه تا هريك مناسب از ديگرى باشد ، و لازم نيايد حلولى كه شرح كرديم . و بدين تقدير اگر معارضى گويد كه اين بدن بعد از مفارقت محتاج نيست به بدل ما يتحلّل ، راست است سخن او ، لكن از روز ولادت تا آخر عمر بدن او متبدّل شده است مرّات كثيره به واسطهء بدل ما يتحلّل كه از او صادر شده است ، بىشك متّصل به مركز خود شده است . و چون مقرّر شد كه اين نفس را چاره نيست از آنكه متّصل مىشود سبب تناسب به اين اجزا از عناصرى كه حلول كرده است در به دو فطرت در او ، و ] بدن اوّل كه آن متحلّل شده است و متبدّل گشته به مرّات كثيره ، هرآينه متفاوت باشد در كمّ و كيف بسيار ، جواب آن است كه طرفى افراط و تفريط در هرمزاجى هست ، و شرط جواز صحّت در تفاوت از حيّز او بيرون نمىرود . و به وجهى ديگر گوييم هرجزوى از اجزاى اولى و اخرى با تصوّر او مجتمع با آن بدن شده است ؛ و متصوّر نيست غير آن بدن ، و كلّ آن بدن را حكم واحد است ، چنانچه طرفى از شراب حماض اگر او را در آب گذارى ، اگر چند مقدار او زيادت شود ، امّا همان شراب است بعينه ، و اگر چند زيادت شود به اضعاف آن از آب ، اسم شراب حماض از او مرتفع نمىشود ، و خاصيّت او باقى است . و اگر جلّاب به آن شراب حماض مختلط كنى نام هردو و طبيعت هردو همان است كه بوده است ؛ و شك نيست يكى از هردو چون ممتزج شود به ديگرى قوّت يكى از آن هردو غالب خواهد بود آن ديگرى را مناسب او سازند همچون شيرينى و ترشى كه خلط كنند تا طعم و قوّت او مناسب ]
جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 174 | محمد روشن / رشيد الدين فضل الله همدانى