تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
[ كلّ خود متّحد مىشود بقدرة اللّه تعالى و ارادته ، لقوله - صلّى اللّه عليه و سلّم - : انّ اللّه خمّر طينة آدم بيديه اربعين صباحا ، جز اين نيست كه در شأن او آمده است ، پس مجتمع گشته است و بدنى انسانى شده . اگر كسى گويد به وجه تعجّب كه اين اجزاى بدن چون متّصل شد به عناصر به هروجهى كه اتّفاق افتاد ، كرّت ديگر چون به هم متّصل شود و مجتمع گردد ، گوييم عجب بر ان است كه مجتمع شوند اين اجزا كرّت دگر از براى بدن آن نفس ، و مجتمع مىشود و به عوض آن اجزاى ديگر ، از براى آنكه طبيعت عالم مقتضى آن است كه هرچيز كه آن يك بار معيّن شد و وجود گرفت و باز متلاشى شد ، كرّت ثانى ، اگر خواهند آن را به حال اوّل باز برند اسهل باشد در عمل از كرّت اوّل از شىء كه هرگز معدّ و معيّن نشده است . از براى اين است كه جميع عقلا و طبعيّين بر اختلاف مراتب و ملل و اديان اقامت ننموده‌اند كه جايز نيست كه دو شىء من كلّ الوجوه مشابه يكديگر باشند ، و تصوّر دو شىء به شىء واحد محال است ، و هرنفسى و بدنى را استعدادى است خاص به غير استعداد آن ديگر . پس اجزاى عناصر در هر بدنى مناسب نفس او اتّفاق افتاده است ، و نفسى لايق آن بدن كه متعلّق به او است ، هريك از آن نفس و بدن مستعدّ قبول آن ديگر است ، و هرمزاجى را دو طرف افراط و تفريط است منحصر در كمّ و كيف . و اگر از آن مقدار و ميزان كه در كمّ و كيف خارج مىشود و مزاجى ديگر شود غير اوّل ، و جايز نيست كه غير آن معيّن مذكور بود از عناصر مختلفة الاجزا كه در آن بدن حلول كرده است ، و آن نفس چون از آن بدن مفارقت كرد متعيّن و مستعدّ است تا به روزى كه اسرافيل صور در دمد ، چنانچه قول خداى عزّ و جلّ است :
وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ فَصَعِقَ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَنْ فِي الْأَرْضِ إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ ثُمَّ نُفِخَ فِيهِ أُخْرى فَإِذا هُمْ قِيامٌ يَنْظُرُونَ ( * )
. ]
هامش
( ( * ) . الزمر : 68 . )
جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 173 | محمد روشن / رشيد الدين فضل الله همدانى