تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
[ مرض نماند باز سمن پيدا مىكند ، و هرموى كه آن را حلق كردى عوض آن مىرويد غير آن اوّلين . چون چنين باشد چگونه ممكن بود حشر اين بدن بعينه ؛ و جواب اين مسئله چنانچه اين ضعيف را در خاطر آمده است آن است كه قضيّهء تحليل را هيچكس انكار نمىكند ، بلكه اين . . . چنان كه ايشان مىگويند ما نيز مىگوييم ، بلى تحليل مىكند ، ليكن بدل ما يتحلّل وقتى است كه روح با بدن است ، امّا هرگاه كه روح مفارقت كرد ، بدل ما يتحلّل محال است . و عجب آنكه عموم خلايق مىدانند كه موت حقّ است ، و جميع معاملات و سود و زيان دنيا گذاشتنى است ، و بر اين اندوه و تأسف تمام مىبرند و هيچ حيله نمىيابند ، و با وجود آن غافل‌اند از آنكه بدل ما يتحلّل ممكن نيست بعد از مفارقت نفس و روح از بدن ، و مرگ بحقيقت اين است ، چنان كه گفته‌اند موت عبارت است از تعطيل حواسّ ظاهر و باطن ، و اى كاشكى تفويض كردندى اين حال را به عقل در اندوه و تأسّف ، و نمىدانند حيله در اين . پس بدل مىكنند هرچه ايشان را حاصل شد در مدّت عمر به هوا و هوس ؛ و معلوم ندارند كه چگونه غافل‌اند و قادر نيستند بر قياس در اين . و در اين معنى مىگويند . . . كه چون نفس از بدن مفارقت كرد چه تصوّر كرده‌اند از بدل ما يتحلّل محال ، و چه تصوّر كرده‌اند از بدن تحليل بلا بدل محال نيز لكن هرجزوى از اجزاى بدن معاودت مىكند به مركز خود بىآنكه چيزى تلف شود يا نقصان كند مگر آنكه هرچيزى به مركز خود رود ، و تصديق اين معنى را اشارتى است در اين آيت كه حق سبحانه و تعالى فرموده است :
إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَماناتِ إِلى أَهْلِها ( * )
. و ظاهر شد بدين تقرير كه بدل ما يتحلّل بعد از مفارقت نفس باطل است ؛ و اين نيز مىگوييم و اين بدن در حالتى كه نفس از او [ 59 با ] مفارقت كرد و او را مدخلى نماند در بدل ما يتحلّل هرجزوى از اجزاى آن به دل و به عنصر او مىپيوندد ، و هرجزوى به ]
هامش
( ( * ) . النساء : 58 . )
جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 172 | محمد روشن / رشيد الدين فضل الله همدانى