تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
[ بسيار است سنگسار مىكنند ، و چون خواهند كه دشمن بقوّت را دفع كنند ، اضعاف آنچه محتاج . . . و عساكر و استعدادات به دفع او جمع مىكنند ، از ترس آنكه ناگاه بگريزد ؛ و همچنين مرض كه از حرارت باشد دفع و به دواى مبرّدى تمام است ، تركيب و تخليط مبّردات مىكنند از براى احتياط . پس جهلى كه در دماغهاى هزار هزار آدمى در هزاران سال راسخ شده باشد امكان ندارد كه زود زود دماغ ايشان را از آن پاك توان كرد مگر [ به ] حجّتهاى محكم و تقريرات مبرهن و مباحثات روشن . چه ايشان به استماع يك حجّت ترك تقليد خويش نمىگيرند مگر بعضى عقلا مستعد باشند كه طريق بحث بدانند و حقيقتى ادراك كنند ، و آن مباحثه مؤثّر افتد ، از آن اعتقاد فاسد رجوع نمايند . و امّا آن كسانى كه مىگويند كه چون نفس تعلّق گرفت به بدنى ديگر ، جايز نيست كه باز آيد بدين بدن ، و اثبات كرده‌اند به وجود بسيار كه اين محال است ؛ و جماعتى كه ايشان را وقوفى نيست بر علم الهى در اين مسئله متردّداند تا غايتى كه حكماى متقدّمين و جماعتى از اطّبا نيز كلام ايشان را مقبول داشته‌اند ؛ و جوابى كه ايشان را ساكن گرداند ، و عقول ايشان قبول كند ميّسر نشده است كسى را ، از براى آنكه ايشان مىگويند ما مشاهده مىكنيم اين بدن كه عالم اوّل بود همان بدن است كه در اين سال هست ، از براى آنكه اكل طعام از براى بدل ما يتحلّل است . پس آنچه تحليل كند پيش بوده باشد و بدن بعد از او . زيرا كه بدن محتاج نيست به عوض تا نقصان نشده است از او چيزى چنان كه مشاهده مىكنيم ، و اگر تحليل نباشد و اضافت شود اين اغذيه كه تناول مىكند بايد كه بدن بزرگ شود . و اگر تناول برد به اغذيه و تحليل بكند بدن هرآينه بزرگ بزرگ شود ، و تجربه شده است در عالم و شناخته و مشاهده كرده كه شخصى مريض مىشود و اكثر بدن او به تحليل مىرود و بحران او بغايت مىرسد ، پس چون ]