[ - عليه الصّلوة و السّلام - : اوّل ما خلق اللّه العقل ؛ و به دليل آنكه ملائكه از جملهء عقولاند ، و ايشان موجود بودند قبل از نفس ناطقه ، جهت آنكه قبل از [ آفرينش آدم عليه السّلام مخاطب بودند . بقوله تعالى :
فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ ( * )
، مصدّق اين معنى است كه تقرير كرديم ؛ و بعد از آن نيز كه از اين بدن مفارقت كرد متعلّق بدن ديگر نمىشود بدين طريق بعينه .
و وجهى ديگر بيان كنيم روشن و مبرهن اين معنى را ، و آن اين است كه اهل تناسخ مىگويند كه نفس بعد از مفارقت بدن حلول مىكند به بدنى ديگر ؛ و جماعتى از دهريان و منكران حشر اجساد مىگويند كه تعلّق نمىگيرد به بدن ديگر ، و عود نيز نمىكند به حيوة . ما در جواب مىگوييم كه زعم اهل تناسخ و اعتقاد ايشان آن است كه نفس قديم است ، و از ابتدا به ابدان حلول مىكرده است ، و اين زمان نيز از بدنى به بدنى حلول مىكند و بعد از اين نيز همچنين خواهد بود ، و هميشه اين تناسخ هست .
و چون ما بر آن برهان گفتيم كه جايز نيست كه نفس قديم باشد ، اين دعوى ايشان بدان برهان باطل شد . چون نفس موجود نبوده باشد چگونه به بدنى حلول كند . پس شك نماند در استحالهء تصوّرات ايشان . و آنچه در جواب ايشان گفتهايم كافى است ، ليكن دلايل ديگر مىآوريم بر بطلان ايشان بر وجه توكيد و توضيح ، و روشن مىكنيم حشر اجساد ، و به تقرير واضح و ادّله و امثلهء ظاهر ، و ابطلال دعاوى ايشان مى كنيم به انواع دلايل تا خيالات و وسواس كه به مرور ايّام در دماغهاى ايشان مستحكم شده است بيرون رود ؛ و چون دلايل قاطع بشنوند ملزم و ساكن شوند .
و اگر ما در اين باب زيادت [ 58 با ] دلايل طلبيم ، پيش علما و اكابر عيبى نباشد ، از براى آنكه زانى را به يك سنگ هلاك مىتوان كرد ، و چون گناه او ]
هامش
( ( * ) . الحجر : 29 . )