[ و اين مجموع را نفس ناطقه مىگويند .
و حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - در آنچه فرموده است :
الأرواح جنود مجنّدة ، فما تعارف منها ائتلف ، و ما تناكر منها اختلف ، اشارت بدين معنى است تا دانسته آيد كه ارواح در بند مفرد بودند قابل تأليف ، و مؤلّف شدند بدين صفات كه ذكر رفت .
و ما در معنى اين حديث علىحده رسالهاى نوشتهايم و در كتاب توضيحات [ رشيدى ] درج كرده ؛ و حقيقت آنست كه انسان مؤلّف است از ذوات مفرده و صفات جوهريّه كه موجود است در وى ، كه اگر يكى از آن نقصان كنى يا زيادت كنى ، نفس انسانى موجود نماند ؛ و از اينجا معلوم شد كه انسان اسم علم اين مجموع است .
و انسانيّت قايم است به نفس ناطقه كه عبارت است از اين مجموع ؛ و چون اين مقرّر و مبرهن شد كه نفس ناطقه مؤلّف است از روحانيّت معيّنه ، و اگر بر آن زيادت كنى يا نفس ناطقه مادام يا نقصان كنى نفس ناطقه نماند ؛ و چون نفس ناطقه حاصل شد ، ممكن است كه خارج شود به واسطهء نقصان مرتبه از نوعيّت خود ، تا موجود است نوعيّت او متصوّر است در اختلاف مراتب از مرتبهء ادنى تا به مرتبهء اعلى ؛
و اين تقرير ( * ) مناسب كلام حكما است از براى آنكه ايشان مىگويند قلب حقايق محال است ، لاجرم آنچه تصوّر اهل تناسخ است كه نفس انسانى چون نقصانى يابد نفس حيوانى شود ، اخسّ اين تصوّر محال است ؛ و امّا آنچه مىگويند نفس ناطقه پيش از اتّصال بدن در سنن كثيره موجود بود ، در جواب مىگوييم ما برهان نموديم بر آنكه اين مؤلّف است از افراد ذوات الاشياء الروحانيّة ، هرآينه شك نماند كه ذوات مفرده پيش از وى بوده باشد ؛
و چون با عقل مؤلّف است ايجاد او پيش از ايجاد نفس است به دليل قوله ]
هامش
( ( * ) . متن ترجمهء عربى در اينجا گسيخته مىشود و ناتمام مىماند ، و من دنبالهء آن را از چاپ عكسى مجموعهء ناصر داود خليلى برگرفتم . )