و هى هذه الرسالة
بدان كه اعتقاد اهل تناسخ آن است كه نفوس قديم است ، و هرنفسى كه از بدنى مفارقت كرد به بدنى ديگر غير آن بدن متعلّق شد بىتأخيرى ؛ و بعد از آن به مناسبت اعمال آن بدن كه به دو متعلّق شده است عمل مىكند تا حدّى كه گمان ايشان آن است كه نفسى كه روى در نقصان دارد به بدنى خسيستر متعلّق مىشود تا آن زمان كه به پشّه و براغيث رسد ، و اشباه آن و هرنفسى كه روى در كمال دارد ، چون از بدنى مفارقت كند به بدنى متعلّق شود كه از وى اشرف باشد ، تا آن زمان كه به ابدان سلاطين و اوليا و انبيا متّصل شود .
و اعتقاد اهل اسلام و ساير اهل كتاب آن است كه نفوس محدثاند و قديم نيستند ؛ و حشر اجساد حق است ، و به عمل نيك سزاوار بهشت شوند ، و به عمل بد سزاوار دوزخ . لقوله تعالى :
فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَ فَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ
( * ) .
و ميان قوم در اين مسأله مجادلات و مباحثات بسيار است ، و علماى اسلام و حكماى كلام به شرح و بسط ياد كردهاند ؛ و ما سخنان ايشان نياورديم احترازا عن التّكرير و الاطناب ، كه هركس را اين مقصود باشد از كتب ايشان مطالعه نمايند .
امّا آنچه اين ضعيف آورده است در بطلان كلام اهل تناسخ و دعاوى ايشان ، و منكران حشر اجساد ، اوّل ابطال قدم نفس است در رسالهء تقسيم موجودات از كتاب توضيحات رشيدى ، مسايل آوردهايم و اقامت برهان نموده ، و به حسب اين موضع نيز مىگوييم بر سبيل إجمال و اختصار .
و آن آنست كه مقرّر كرديم به برهان كه نفوس مؤلّف است ، و هرمؤلّفى در وجود خود محتاج است به غير ، اعنى به مفرداتى كه از آن مؤلّف است ؛ و هرچيز كه آن محتاج باشد به غير ، آن محدّث بود البّته از براى آنكه اين غير را با او نيابند . حالة الوجود از براى استحاله ، تحصيل حاصل بلكه در حالة
هامش
( * ) . الشورى : 7 . )