تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 116

مساهمون:

ص١١٦
سخت و مجاهدتهاى صعب مىكشيم ، و به جاى غذا گياه مىخوريم ، تو به ناز و عزّ پرورده‌اى ! چگونه طاقت مشقّت جوع و عدم خورد و خواب و قرار و آرام دارى ؟ اى شاهزاده ! به حرمت و حشمت به كار دنيادارى و اسب و صيد و شكار مشغول شو . سرورات سد « 1 » از سر غيرت و غايت غبطت مدّت شش سال بر سنگى غبار آسا بنشست ؛ و هرروز غذا به يك دانه ماش قناعت نمود ، و ثبات قدم اختيار نمود . از جملهء آن پيران صنايع آنچه به حق نزديكتر بود ، او را لاغر وصل نمىديد ، بل به حال خود و رنگ و نيرنگ تمام مشاهده مىكردند ، بر تخت مرصّع بر هوا معلّق مىيافتند ، و بعضى كه ضعيف يقين و از حق دور بودند او را لاغر و زبون و بيچاره مىيافتند ، استخوان و رگ و پى در پوستى كشيده در سنگى مىديدند . از آن جماعت پنج كس كه مستعدّتر بودند ، او را خدمت مىكردند . چون پدرش را سال به آخر رسيد فريشتهء [ اندر ] « 2 » كه چشم او هزار است ، پيش او آمد و گفت : گاه آن آمد كه از اين مقام بيرون آيى . در اين حال از آسمان فرود آمد و او را شاكمونى « 3 » خواندند كه اهل مذاهب ديگر اديان او را آدم « 4 » مىخوانند ؛ او است و نشان پايش بر كوه سرنديب « 5 » نقش الحجر است ، آنجا معدن ياقوت احمر است ، و دندانش هم آنجا است ، و درّ شب‌افروز كه بخشيان « 6 » آن را شاريك « 7 » مىخوانند ، و آن پادشاه ( ؟ ) كه از كوه قاف « 8 » آمده بودند ، از بهر اطلاق شاكمونى چهار كاسه آورده بودند ، بر سر يكديگر مطابق نهاده ، كه اكنون مجاوران كوه سرانديب دارند .
هامش
( 1 ) .Sarv rthasiddha( 2 ) .Indra( 3 ) .S ? kyamuni( 4 ) .dam( 5 ) .Sarandi ? p( 6 ) .Bah ? s ? i ?( 7 ) .S ? ri ? k( 8 ) .K ? f