فصل [ ششم ] « * » [ در بيرون شدن شاكمونى از خلوت و مجاهدت ]
چون شاكمونى « 1 » از آن موضع روان شد ، خبر به خاص و عام بلاد و عباد رسيد كه شاكمونى از انزوا فارغ شد ؛ و آش خواهد خوردن . دخترى بود و او كلهاى فراخ شاخ داشت از آن جمله صد سر را شير دوشيد و گفت : برنج به شير و شكر پزم تا [ شاكمونى ] اوّل آش من خورد . و جملهء دوستان و محبّان همين آش ترتيب دادند [ تا شاكمونى بخورد ] . چو آن دختر با جمله خلايق آش آوردند شاكمونى به نظر مردم چنان فرا نمود كه همه خلايق پنداشتند كه او آش همه كس خورده است ؛ و او آن آشها به شيطان گرسنه داد تا بخورد .
از مريدان او بعضى از او برگشتند به جهت اكل . شاكمونى كاسه كه از آن آش خورد در آب گنگ « 2 » انداخت و گفت : اگر من پيشواى خلايق خواهم بود .
به حق خواهم كه اين كاسه بر بالاى آب رود . چون بينداخت كاسه بر روى آب به عكس مسير آب برفت و به يك ساعت به سرچشمهاى رسيد ؛ و در آن چشمه بر سر شش كاسهء موجود نشست ، از آن شش پيغامبر مقدّم بر شاكمونى ؛ و در تك آن چشمه پادشاهى است كه او را كالك « 3 » خوانند بر صورت اژدهايى است كور ، و خانهاش تاريك .
چون كاسهء شاكمونى در آن خانه افتاد ، [ از وفور نورش ] همه خانه روشن شد و چشم كالك بينا شد . حيرت آورد و گفت : هنوز روزى نگذشت چگونه
هامش
( * ) . چنان كه در فصل پيشين اشاره شد ، « فصل پنجم » در نسخهء « با » در نسخهء اساس ما نيامده است و بدرستى نمىدانم كه از افتادهها است يا زايد ، به هرحال آن فصل را آوردم ، و اينك « فصل پنجم » متن اساس را مىآورم كه در نسخهء « با » « فصل ششم » تلقى شده . - نسخه بدلها ديده شود . -
( 1 ) .S ? kyamuni( 2 ) .Gange( 3 ) .K lika