فصل پنجم « * » ] [ در مجاهدات و رياضات كشيدن و و اصل شدن شاكمونى « 1 » ]
فرشتگان چهار پادشاه كه بر چهار طرف كوه قاف حاكماند خبر بردند كه سروارتسد « 2 » چندين سال است كه در حصار رياضت مىكشيد ، و سال او به بيست و نه رسيده ، وقت است كه او را از حبس امنيّت و مجاهدت بيرون آورند . اين چهار پادشاه به عزم خلاص او بيامدند و بر سر آن قصر مىرفتند ؛ و اسبى نامدار و كامكار با خود ببردند . حافظان و حارسان در خواب نوشين بودند ؛ و پادشاهان او را از حبس به تلطّف و تعطّف بيرون آوردند .
او بر آن اسب نشسته و شمشيرى در دست گرفت ، و پادشاهان اسب او را بگرفتند و از سر كوشك به زير آوردند و روان شدند . پسر چون با يك اختاجى به كنار آب گنگ رسيد ، بسيار پيرمردان را ديد در زىّ صوفيان « 3 » و جامهپارگان كه رياضت و مجاهدت مىكشيدند ؛ و سالها عمر خود در آن كار صرف مىكرده ، و همه را رو گمراه ( ؟ ) ، و هريك دعوى : انا و لا غيرى ، مىكردند كه من بهترم چه رياضت بيشتر مىكشم .
سروارت سد موى خود را ببريد و شمشير در آب انداخت و كارهاى دنيا بر باد داد ، و پارهاى از آن موى به اختاجى داد و پيش مادر و پدرش فرستاد ، و باقى مويها فرشتگان به هفتم آسمان به جاى نيكان بردند و زيارت مىكردند .
اين پيران صوفى صورت بر او انكار نمودند و گفتند تو از كجا و اين كار از كجا ؟ ! ما مجتهدان شب و روز در پرستش و بندگى خداى تعالى رياضتهاى
هامش
( * ) . اين فصل پنجم ، خود فصلى مستقل است در روايت نسخهء « با » ناگزير با استقلال آورده مىشود ؛ زيرا با نسخهء اساس ما ناهمخوان است . - نسخه بدلها ديده شود . -
( 1 ) .S ? kyamuni( 2 ) .Sarv rthasiddha( 3 ) .S ? u ? fi