تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
پيغامبر ديگر پيدا شد . يك روز كالك يك كلپ « 1 » است [ كه مدّت آن شاكمونى ] [ و ديگر انبيا گفته‌اند كه مقدارش چندان بود كه چهار فرسنگ طول در چهار فرسنگ عرض در چهار عمق و تصويرى از كنجد كنند و به سال كنجدى طرح كنند حاصل مجموع مدت طوفانى باشد تا طوفانى ديگر كه آن را كلپ خوانند و چون كالك را چشم روشن شد ، شاكمونى « 2 » را ثنا گفت . بعد از آن شاكمونى پنج مريد را كه از او برگشته بودند طلب كرد ، نام مهتر ايشان كوندن « 3 » ؛ و گفت از من هرچه مىخواهيد سؤال كنيد تا جواب آن بر وجه صلاح ايراد رود و بسيار سوال مشكل ايراد كردند و او برفور جوابهاى مسكت بگفت . باز منكران مطيع شدند و ملازمت بر مهاجرت كردند . شاكمونى بعد از آن از زمين مهابد « 4 » سفر كرد به عزم طلب ناف زمين ، تا آنجا ساكن شود . هرجا كه پاى مىنهاد ، زمين درمىگشت ، تا به بيابانى رسيد ، در زير درخت بود فركش « 5 » فرو آمد ، و آنجا به ذكر [ حق ] زمين را كه مزلزل و مقلقل بود ساكن گردانيد . پرتوى از نور او به آسمان ششم رسيد . ابليس « 6 » آنجا بود . چون آن را بديد در شور آمد و گفت : پيغامبرى رسيده است كه رونق عالم شيطنت خراب خواهد شد و دوزخ [ را ] از اعدا تهى خواهد ماند . مغموم و مهموم شد . دختران ابليس كه در حسن و جمال چون حوران « 7 » بكمال بودند ، موجب غمناكى [ و وحشت از پدر ] پرسيدند . ايشان را خبر داد ، [ گفت : به جهت آنكه شهزاده‌اى ظاهر شده است كه مملكت شيطانى ما را خراب خواهد كرد . ] گفتند غم مخور [ و باك مدار چه ما چندين هزار زاهدان و عابدان و پيران و عارفان و پيغامبران را از راه برده‌ايم ؛ اين شهزاده پيش ما چه باشد ؟ ! ] ما برويم و او را [ نيز از راه ببريم و ضالّ و ] گمراه گردانيم .
هامش
( 1 ) .Kalpa( 2 ) .S ? kyamuni( 3 ) .Kaun ? inya( 4 ) .Mah bodhi( 5 ) .Bodhivr ? ks ? a( 6 ) .Iblis( 7 ) .Hu ? ri