تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
[ دختران بدين صفت ] برفتند و پيش شاكمونى « 1 » رقص مىكردند [ و ناى مىزدند و سرود مىگفتند ] و بازى [ و طنّازى ] مىكردند و پاى مىكوفتند . ] شاكمونى با ايشان التفات ننمود . گفتند : اى شهزاده ! صفت كريمى و رحيمى تو شنيده‌ايم و از جور ابليس در زحمت‌ايم ، آخر نظرى بسوى ما كن . شاكمونى به گوشه‌اى نظر كرد . در حال همه را موى سياه سفيد شد [ و لاغر و بىطراوت و نضارت گشتند و گوشتها از اندامشان فرو ريخت ، در پيرى و ذبول از يكديگر خجل و وجل گشتند . . . ] گريان و غمناك پيش ابليس « 2 » رفتند . ابليس گفت : كارى است . لشكرى جمع كرد كه سى و شش [ 346 ] « * » [ بار صد بار صد هزار بود . ديوانى عظيم هيكل كريه منظر كه بالاى هريك چهار فرسنگ بود ؛ و هريكى كوهى به جاى سلاح برداشت . و روى به جنگ شاكمونى نهاد . مريدان و ملازمان شاكمونى بترسيدند ، شاكمونى باد صرصرى پديد كرد كه همه را بينداخت ؛ و ابليس تنها بماند ؛ و با او پنج تير و كمانى بود ، آن تيرها به شاكمونى انداخت . تيرها چون مىرسيدند ، مانند خاك متفتّت مىشدند . چون از انداختن [ تير ] فايده حاصل نشد ، پيش شاكمونى آمد و گفت : اين همه لشكرهاى افتاده گواه‌اند كه من بزرگم و صاحب كراماتم ، گواه تو كيست ؟ شاكمونى سرانگشت ميانين دست را بر زمين نهاد ، زمين شق كرد ، و دنيا بر صورت دخترى از آن ميان بيرون آمد و گفت : اى ابليس بدكردار ، تو اگر خير و نيكى كردى ، براى نام و آوازهء [ و منى و سمعت ] كردى . شاكمونى روى به حضرت خدا آورده است و خلايق را از كردار بد بازمىدارد ، و از بس آب خير كه به روى زمين روان كرده است ، هنوز موى او تر است ؛ و موى را
هامش
( 1 ) .S ? kyamuni( 2 ) .Iblis( * ) . برگهاى درون [ ] از نسخهء تا گرفته شد كه نسخهء اساس ما و مأسوف عليه كارل يان نيز ندارد .