جمع كرد و بر دريا بگذشت ، و پادشاه ده سر را بكشت ، و پادشاهى جزيره به برادر او داد وى بسن ( 1 ) نام ؛ چه سكّان آن جزيره ديوان بودند ، و حاكم خود هم ديو مىخواستند . پادشاه ده سر برادرى ديگر داشت نام كبندكارن ( 2 ) ، در جنگ رام هم كشته شد ، پادشاهى او با وىبسن داد كه در جنگ يارى رام كرده بود ؛ و بوزنهاى همند ( 3 ) نام در اين مصاف رهنمايى و باشلاميشى ( * ) رام كرده بود ، و او را مظفّر و منصور از آن جزيره بيرون آورد ، و به تختگاه پدرآمد ، و پادشاهى از برادران بستد و خود به پادشاهى نشست ، و مدّتى مديد امتداد يافت .
[ وفات ] زنش ستا ( 4 ) نزديك شد . ناگاه به زمين فرو رفت . رام ( 5 ) موى او بگرفت . آن موى در دستش بماند ، و آن موى بر روى زمين آن بقعه گياهى شد كه هنوز برهمنان بر انگشت مىپيچند و بدان تسبيح مىكنند . بعد از آن رام نيز بگذشت و از نسل او پادشاهى باز نماند .
هامش
( ( 1 ) .Vibhi ? s ? ana)
( ( 2 ) .Kabandha)
( ( 3 ) .Harumat)
( ( * ) . باشلاميشى : سردارى ، فرماندهى ، راهنمايى . )
( ( 4 ) .Sita)
( ( 5 ) .R ma)