شوهر دهند پسرى از گوش به وجود آيد نامش كرن ( 1 ) ؛ و چون بزايد خفتانى از الماس دارد .
و پنج پسر پندو ( 2 ) را نام اين بود يودشتر ( 3 ) ، ارزن ( 4 ) ، بومسين ( 5 ) ، نكل ( 6 ) ، سهديو ( 7 ) ، و هرپنج را پاندو ( 8 ) گويند ؛ و صد پسر قور ( 9 ) را كورو ( 10 ) خوانند ؛ و آن صد و اين پنج را به استادى دهند ؛ و پنجگانه پسر را همه علوم و از آداب و هنرها آموختى ؛ و صدگانه را هيچ نياموختى . استاد گويد : مرا گناهى نيست .
اينها ادراك و تشحيذ خاطر ندارند . و آنها دارند . گويند ، در فهم و ادراك همه را امتحان خواهيم كردن . همه را حاضر كنند و فرمايد كه در عالم سفر كنيد و در ربع مسكون سير نماييد .
اين پنج پسر بروند و گرد مادر بگردند و باز آيند و گويند كه دنيا مادر ما است ؛ و ديگران مدّتى در عالم بگردند و بازآيند و گويند كه كنارهء دنيا و افق عالم نمىيابيم كه گرد آن برآييم .
امتحانى ديگر آن كه پنج من برنج [ و پنج ] عدد چوب به پسران پنجگانه دادند ، و صد من برنج و صد عدد چوب به پسران صدگانه . كه زود ببريد و بياريد . پسران پنجگانه پنج من برنج در ديگ كردند و به پنج چوب بپختند و بياوردند ؛ و ديگران هريك يك من برنج در ديگى كردند تا هرديگى به چوبى بپزند . پخته نشد . خام بياوردند . از اين نوع بسيار امتحانها كردند . [ پنج ] پسران به عقل و كفايت و كياست و فطانت راجح آمدند و صدگانه مرجوح .
استاد را معذور داشتند .
بعد از آن مملكت و لشكر بر ساير پسران بخش كنند . پسران پنجگانه سپاه
جامع التواريخ ( تاريخ هند و سند و كشمير ) ( فارسى ) — صفحة 90
مساهمون: محمد روشن
ص٩٠