[ آيد از همه گناهان پاك شد و با گردن اديت ديو فرزند [ 340 ] افتاد . بعد از آن تريشنك ( 1 ) ماهيشور ( 2 ) را به يارى خواند و خيرات [ بسيار كرد تا عاقبت خاتونش به خواب ديد كه ما را التقام نمود و حامله شد و پسرى بزاد و او را هرشصندر ( 3 ) نام نهادند ] .
و او آتش پرست بود ؛ و اعتقاد ايشان آنست كه بىآتش وجود و كون محال است بدان وجه كه هيچ چيز موجود نيست كه در او اجزاى آتشى مفقود بود ، و مرده را به زعم آن مىسوزانند ، به آتش و بوى خوش كه بخور مىكنند ، مرده پيش فرشتگان [ مىرود ] ؛ و هرشصندر خيرات و صدقات بسيار مىكرد .
شيخى بزرگوار ملازم او بود نامش وشوامت ( 4 ) ، مرادش پيغامبر است و او را به كارهاى نيك راهنمايى مىكرد . چون به حدّ بلوغ و مرتبهء سبوغ رسيد ، شانزده ساله شد . از آسمان ندا آمد كه هرش صندر را پيش آتش برند و قربان كنند تا به ما رسد . ملايكه را بر او رحمت آمد . گفتند : اگر عبادت و خداشناسى و معرفت و دانش و كمال نفس و مكارم اخلاق كسى ديگر مانند او هست رواست او را كه پيش آتش قربان كنند تا او زنده بماند ، و آن كس كه قايم مقام او باشد بايد كه چهارده علم داند و هم شانزده ساله باشد ، چنين كسى را در ممالك هندوستان طلب مىكردند .
برهمنى را يافتند پدر سه پسر ، ميانه جامع صفات مذكور بود ؛ و برهمن ( 5 ) و زنش درويش بودند . پدر گفت مهتر ولىعهد من است تا خانه و نام و ننگ به صيانت بماند ؛ و مادر گفت : پسر كهين محبوب من است . پسر ميانه مادر و پدر را گفت مرا بفروشيد تا هم شما از بينوايى خلاص يابيد ، و هم آن پادشاهزاده در قيد حيات باقى ماند .
هامش
( ( 1 ) .Tris ? ar ? ku)
( ( 2 ) .Mahes ? vara)
( ( 3 ) .Haris ? candra ( Hars ? s ? andra ))
( ( 4 ) .Vis ? v mitra)
( ( 5 ) .Brahmane)